همسر خاموش
The Silent Wife
نویسنده کتاب
ای اس ای هریسون
ناشر کتاب
انتشارات آموت
مترجم کتاب
مریم مفتاحی
ویژگی های همسر خاموش
| کد کتاب : | 2927 |
|
مترجم : |
مریم مفتاحی |
|
شابک : |
9786006605722 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
352 |
|
سال انتشار شمسی : |
1400 |
|
سال انتشار میلادی : |
2013 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
10 |
|
: |
6 شهریور |
175,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی همسر خاموش
معرفی همسر خاموش
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب همسر خاموش
A chilling psychological thriller about a marriage.
یک تریلر روانشناسانه ی دلهره آور درباره ی یک ازدواج.
Goodreads
Utterly absorbing.
فوق العاده جذاب.
Salon
Expertly plotted and reminiscent of Gone Girl.
با یک طرح داستانی استادانه، و یادآور کتاب «دختر گمشده».
Barnes & Noble
خلاصه های کوتاه از کتاب همسر خاموش
اوایل ماه سپتامبر است. جودی برت در آشپزخانه شام می پزد. پنجره ی شرقی اتاق خواب به لطف فضای باز مجتمع آپارتمانی، چشم انداز خوبی دارد و جودی می تواند بی آنکه دیده شود دورنمای دریاچه و آسمان را ببیند که با نور شبانگاهی یکدست آبی شده اند. خط افق، باریک و نازک و با ته رنگی تیره، بسیار نزدیک است؛ گویی می توان لمسش کرد. جودی از دیدن قوس نمایان افق که او را دربر گرفته لذت می برد. این حس در مهار بودن بیش از هر چیز دیگری او را عاشق زندگی در آشیانه اش در طبقه بیست و هفتم می کند.
قتل، واژه ای در گنجینه ی لغات او نیست، مفهومی بی معنا، موضوع حوادث روزنامه ها و مربوط به افرادی که با آن ها سروکار ندارد و هرگز هم ملاقاتشان نخواهد کرد. خشونت خانگی از نظر او غیرقابل پذیرش است و می گوید چرا باید اختلاف در فضای خانه چنان بالا بگیرد که به چنین جایی ختم شود. گذشته از اینکه همیشه بر خود کنترل دارد و خویشتن دار است، به چند دلیل دیگر نیز درک این موضوع برایش دشوار است: شخص آرمان گرایی نیست و اعتقاد دارد بد و خوب در کنار هم هستند، اهل دعوا نیست، زودرنج نیست.
جودی چندان اهل این گونه قرارها نبود. دوستانی که از دانشگاه می شناخت او را به پیتزافروشی و کافه می بردند و حساب پول شان را داشتند. وقتی هم می آمدند نامرتب بودند و صورت شان به اصلاح نیاز داشت، حتی لباس شان همانی بود که در دانشگاه می پوشیدند. اما تاد پیراهن تمیزی پوشیده بود، با اتومبیل دنبالش آمده و با هم به رستوران رفته بودند.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.