نویسنده کتاب

پاتریشیا مک کورمیک

ناشر کتاب

انتشارات آرادمان

مترجم کتاب

رضا عابدین زاده

ویژگی های هرگز نیفت

















کد کتاب : 2171

مترجم
:


رضا عابدین زاده



شابک
:

978-6008099079

قطع
:

رقعی

تعداد صفحه
:

184

سال انتشار شمسی
:

1402

سال انتشار میلادی
:

2012

نوع جلد
:

شومیز

سری چاپ
:

3


:

27 آبان

150,000 تومان

در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ می‌گردد.

نحوه ارسال

بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”

معرفی هرگز نیفت

به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما می‌توانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.

کتاب «هرگز نیفت» از سال ۱۹۷۵ و در شهر باتم بنگ کامبوج روایت خود را شروع می کند. راوی کتاب کودکی است که سعی دارد تصویری از زندگی و محیط اجتماعی پیرامون خودش را ارائه کند و در این میان ساختار طبقاتی و اجتماعی حاکم بر این جامعه را به تصویر می کشد.

داستان این کتاب بر موضوع جداسازی اعضاء خانواده ها در کامبوج طی این مقطع خاص زمانی و وادار کردن کودکان به کار روی شالیزارهای برنج حرکت می کند و در ادامه تصویری هولناک از تلاش برای وادار کردن افراد برای اعتراف به خائن و وطن فروش بودنشان و در ادامه کشتار آنها و دفن شان در گروهای دسته جمعی اشاره می کند؛ قتل عامی که طی آن دو میلیون نفر معادل یک چهارم جمعیت این کشور کشته شدند.

تحریرهایی موجز از کتاب هرگز نیفت

سه روزه که داریم راه می ریم. یه صف طولانی از بچه. همه سیاه پوش. یه مار سیاه با پونصد تا چشم. خسته. پاهام مثل سنگ سنگین شده، توی سرم فقط به فکر قدم های بعدی ام و بعد قدم بعدی. فقط راه می رم. نه فکری نه توجهی. بعضی از بچه ها توی راه می میرن. در حال راه رفتن می میرن. بعضی از بچه ها واسه والدینشون گریه می کنند، و اینکه خسته ان. گرسته ان. بهشون شلیک می شه و یا با سرنیزه طرف می شن. حالا حتی دیگه نگاه هم نمی کنیم. فقط راه می ریم.

اینجا حالا فصل بارونه و مسیر مثل یه رودخونه ای از گل و لای، شبا خیلی سرده و پتو نداریم، فقط پیژامه های نازک، واسه همین همه مون نزدیک هم می خوابیم که گرم بمونیم. فصلیه که ممکنه مالاریا سر برسه و تمام مدت حشره ها مار و نیش می زنن. شبا با خودم فکر می کنم یه کم برای خانواده ام گریه کنم اما کاری رو می کنم که عمه ام می گه، فقط توی ذهنتون گریه کنین! در طول روز هوا خیلی داغه، مثل بخار آب جوش تقریبا و همانطور که راه می رم فکر می کنم شاید دیونه شدم. آخه فقط به یه چیز فکر می کنم، بستنی قیفی.

خلاصه های کوتاه از کتاب هرگز نیفت

محصولات مرتبط با هرگز نیفت

نظرات
0 بررسی
0
0
0
0
0

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “هرگز نیفت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات جدید در بوک از ما