مار در معبد
Snake in the temple
نویسنده کتاب
غلامحسین ساعدی
ناشر کتاب
انتشارات نگاه
مترجم کتاب
ویژگی های مار در معبد
| کد کتاب : | 6000 |
|
شابک : |
9789643518936 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
100 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
1973 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
6 |
|
: |
10 آبان |
95,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی مار در معبد
معرفی مار در معبد
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب مار در معبد
تاجر: قراره با ده تا از اینا آذوقه مجانی به ملت بده.
معلم: بنده سی تا خریدم به شرط این که علاوه بر آذوقه مشکل پوشاک خانواده ام رو حل بکنه.
عکاس: به من گفته بود یه کاری می کنم که از دربه دری خلاص بشی. دیگه دوره گردی رو بذاری کنار.
بقال: به منم خیلی قول ها داده بود. مثلا گفته بود تو خیابون اصلی یه دکون دو دهنه برام می گیره.
قصاب: به همه از این قول ها داده.
نانوا: من تمام سرمایه مو دادم و همه چیز مو گرو گذاشتم و همه اش از اینا خریدم.
تاجر: حالا همه رو سر می دوونه یک سال تمام، یک سال تمامه که هی امروز فردا می کنه، امروز و فردا.
معلم: همه رو عاجز کرده.
جماعت: بیچاره شدیم، عاجز شدیم، از زندگی افتادیم.
تاجر: (یک قدم به طرف مامورین می رود) حالا شما رو آوردیم که تکلیف ما رو روشن بکنین.
معلم: تکلیف یه همچو کلاهبردار و کلاش معلومه دیگه. باید آقایون مامورین جلبش کنن.
قصاب: جلبش کنن چیه؟ باهاس بگیرنش. باهاس ببرنش زندون شقه اش بکنن، به قناره بکشنش.
پیرزن: (رو به مامورین) الهی خیر از جوونی تون ببینین، اول پولای مارو بگیرین و بعد هر بلایی می خواین سرش بیارین.
جماعت: اول پولا، اول پولای ما.
مامورین که تا آن لحظه ساکت ایستاده بودند با هم حرکت می کنند و جلو می آیند.
مأمور اول: (به پادوی اول) اربابت کجاست؟
پادوی اول: (ترسیده و با خنده چاکرانه) ارباب؟… هه هه هه.
مأمور اول: گفتم اربابت کجاست؟
پادوی اول: کدوم ارباب؟
مأمور اول: چندتا ارباب داری؟ همون که بهت نون می ده و تورو گذاشته این جا که گوش مردمو ببری؛ حالا کجاس؟
پادوی اول: هه هه هه… نمی دونم.
مأمور دوم: (به پادوی دوم) تو چی؟ تو می دونی کجاس؟
پادوی دوم: کی؟
مأمور دوم: (با نعره) رئیست، اربابت. همون که این کلک ها رو راه انداخته.
پادوی دوم: رئیس؟ ارباب؟ (به پادوی اول) تو می دونی رئیس کجاس؟
تاجر: دارن بازی درمی آرن پدرسوخته ها.
معلم: این کار همیشگی شونه، خواهش می کنم شما گول تشبثات اینا رو نخورین.
تاجر: حتما الانه نشسته تو خونه ش (اشاره به داخل خونه) و داره به ریش ما می خنده.
معلم: مدت هاس کسی روئیتش نکرده، خودشو قایم می کنه.
پادوی اول: خونه نیس، والله خونه نیس.
پادوی دوم: رفته بیرون به خدا، رفته بیرون.
مأمور اول: (پادوی اول را هل می دهد.) راه وا کن و گمشو.
مأمور دوم: (پادوی دوم را هل می دهد) برو کنار مرتیکه.
مامورین وارد خانه می شوند. پادوها ترسیده به دو گوشه خانه چسبیده اند. همه ساکت و بی حرکت چشم به در دارند. صدای جیغ زن از داخل خانه. می خواین؟ خونه نیستش، چه کار می کنین؟ چه کارش دارین؟ دست از سرش وردارین ولش بکنین.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.