قصه های بیدل نقال
The Tales of Beedle the Bard
نویسنده کتاب
جی کی رولینگ
ناشر کتاب
انتشارات کتابسرای تندیس
مترجم کتاب
ویدا اسلامیه
ویژگی های قصه های بیدل نقال
| کد کتاب : | 18878 |
|
مترجم : |
ویدا اسلامیه |
|
شابک : |
978-9648944556 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
120 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
2007 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
13 |
|
: |
9 آبان |
150,000 تومان
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی قصه های بیدل نقال
معرفی قصه های بیدل نقال
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
این مجموعه شاکل داستان های کوتاه جادوگر و دیگ جهنده، چشمه ی خوشبختی، قلب مودار جادوکار، بابیتی خرگوشه و کنده ی قهقهه زن و قصه ی سه برادر است. این داستان های نه تنها مثل با افسانه هایی که می شناسیم و دوستشان داریم هستند ، بلکه خواندن آنها بینشی تازه در مورد دنیای جادوگری به ما می بخشد!
تحریرهایی موجز از کتاب قصه های بیدل نقال
این جادوگر محبوب بعد از عمری طولانی به سن پیری رسید و مرد و همه ی اموالش به تنها پسرش رسید. خلق و خوی این پسر با خلق و خوی پدر مهربانش تفاوت بسیاری داشت. از نظر این پسر، آنها که جادوگری نمی دانستند پست و بی ارزش بودند و اغلب با پدرش بر سر عادت او به ارائه ی خدمات جادویی به همسایگانشان بگو مگو می کرد. پسر بعد از مرگ پدرش، بسته ی کوچکی را که نام خودش بر آن بود از درون دیگ کهنه پیدا کرد. بسته را با این امید که طلایی در آن باشد باز کرد و به جای طلا در آن دمپایی نرم و ضخیمی را یافت که از بس کوچک بود به پایش نمی رفت و لنگه دیگرش هم نبود. بر روی تکه کاغذ پوستی داخل دمپایی این کلمات به چشم می خورد: «تقدیم به پسرم، یا این امید واهی که نیازی به آن پیدا نکنی.»
پسر فریاد زد – گم شوا به من چه که تولهت زگیل در آورده؟ این را گفت و در را به روی پیرزن به هم کوبید.. بلافاصله صدای دنگ و دونگ بلندی از آشپزخانه آمد. جادوگر چوبدستی اش را برافروخت و در را باز کرد و در نهایت شگفتی دیگ کهنه ی پدرش را دید: یک لنگه پای برنجی در آورده بود و درست وسط آشپزخانه در یک نقطه بالا و پایین می جهید و بر روی سنگفرش ها صدای دلهره آوری ایجاد می کرد. جادوگر با تعجب به آن نزدیک شد ولی همین که دید تمام سطح دیگ پر از زگیل شده به تندی عقب رفت.
. چه چیز نفرت انگیزی!
ا صدای دنگ و دونگی که دیگ کهنه ی زگیل دار کنار تخت در می آورد، جادوگر تا صبح نتوانست بخوابد و صبح روز بعد، دیگ جهنده با اصرار تمام لیلی کنان تا میز صبحانه دنبالش رفت. دیگ پابرنجی دنگ، دنگ، دنگ صدا می کرد و جادوگر هنوز حتی به هلیمش لب نزده بود که دوباره در زدند.
پیرمردی دم در ایستاده بود. ”
– آقا، خر پیرم نیست. یا گم شده یا دزدیدنش. بدون خرم نمی تونم جنس هامو به بازار ببرم و خانواده م امشب گرسنه می مونند
– ولی من الان گرسنه ام! جادوگر نعره زنان این را گفت و در را به روی پیر مرد به هم زد.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.