سوفیا پتروونا
Sofia Petrovna
نویسنده کتاب
لیدیا چوکوفسکایا
ناشر کتاب
انتشارات ماهی
مترجم کتاب
خشایار دیهیمی
ویژگی های سوفیا پتروونا
| کد کتاب : | 2278 |
|
مترجم : |
خشایار دیهیمی |
|
شابک : |
978-964-209-318-2 |
|
قطع : |
جیبی |
|
تعداد صفحه : |
184 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
1965 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
4 |
|
: |
18 شهریور |
150,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی سوفیا پتروونا
معرفی سوفیا پتروونا
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب سوفیا پتروونا
Remarkable and superbly written.
شایان توجه و با نثری خارق العاده.
Times Literary Supplement
One of the most interesting novels in modern Russian literature.
یکی از جذاب ترین رمان ها در ادبیات مدرن روسیه.
Amazon
A simple but effective story.
داستانی ساده اما تأثیرگذار.
Complete Review
خلاصه های کوتاه از کتاب سوفیا پتروونا
کار کردن در یک دفتر انتشاراتی، سوفیا پتروونا را کاملا مسحور و افسون کرده بود. بعد از یک ماه کار، واقعا دیگر نمی فهمید چطور تا آن زمان توانسته بدون شغل سر کند. بله، البته که برایش ناخوشایند بود صبح به آن زودی و در آن سرما با نور چراغ بلند شود. سرمای صبح هم، هنگام انتظار برای سوار شدن به تراموا و لا به لای جمعیتی خواب آلود و عبوس، استخوان سوز بود. بله، تلق تلوق ماشین های تحریر هم در اواخر روز باعث سردردش می شد. اما با همه ی این ها، کار کردن چقدر مسحورکننده و جالب بود!
در بچگی، عاشق رفتن به مدرسه بود و همیشه وقتی سرما می خورد و ناچار در خانه نگهش می داشتند، اشکش درمی آمد. حالا هم عاشق رفتن به دفتر کار بود. مسئولان انتشاراتی، وقتی دیدند چقدر وجدان کاری دارد و چقدر رازدار است، خیلی زود او را ماشین نویس ارشد موسسه کردند؛ در واقع مسئول گروه ماشین نویسی. تقسیم کار بین ماشین نویس ها، شمردن صفحات و تعداد سطرها، و سنجاق کردن ورق ها از وظایف او بود؛ و سوفیا پتروونا این کارها را به مراتب بیش از ماشین کردن متن ها دوست داشت.
برای لحظه ای به هیچ چیز جز همین اشیاء فکر نمی کرد. این چیزها را به جا می آورد: پنجره، صندلی، لباس. اما لحظه های بعد، جایی کنار قلبش، یک حس وحشت جان می گرفت، چیزی مثل حس درد، و از میان همه ی آن درد، ناگهان همه چیز را به یاد می آورد.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.