سه قطره خون
Three drops of blood
نویسنده کتاب
صادق هدایت
ناشر کتاب
انتشارات مجید (به سخن)
مترجم کتاب
ویژگی های سه قطره خون
| کد کتاب : | 5969 |
|
شابک : |
9789644530586 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
176 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
1932 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
7 |
|
: |
27 آبان |
125,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی سه قطره خون
معرفی سه قطره خون
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب سه قطره خون
Hedayat is the father of modern Persian short stories.
هدایت، پدر داستان های کوتاه ایرانی مدرن است.
The Guardian
Hedayat brought his country’s language and literature into the mainstream of contemporary writing.
هدایت، زبان و ادبیات کشورش را وارد جریان اصلی آثار معاصر کرد.
Amazon
By the outstanding Persian writer of the century.
اثری از برترین نویسنده ی ایرانی قرن.
Book Depository
خلاصه های کوتاه از کتاب سه قطره خون
هنوز یک ساعت دیگر مانده تا شام مان را بخوریم، از همان خوراک های چاپی: آش ماست، شیربرنج، چلو، نان و پنیر، آن هم به قدر بخور و نمیر. حسن همه ی آرزویش این است یک دیگ اشکنه را با چهار تا نان سنگک بخورد، وقت مرخصی اون که برسد عوض قلم و کاغذ باید برایش دیگه اشکنه بیاورند. او هم یکی از آدم های خوشبخت اینجاست، با آن قد کوتاه، خنده ی احمقانه، گردن کلفت، سر طاس، و دست های کمخته بسته برای ناوه کشی آفریده شده.
دیروز بود که اطاقم را جدا کردند، آیا همان طوری که ناظم وعده داد، من حالا به کلی معالجه شده ام و هفته ی دیگر آزاد خواهم شد؟ آیا ناخوش بوده ام؟ یکسال است، در تمام این مدت هرچه التماس می کردم کاغذ و قلم می خواستم، به من نمی دادند. همیشه پیش خود گمان می کردم که هر ساعتی که قلم و کاغذ به دستم بیفتد، چقدر چیزها که خواهم نوشت… ولی دیروز بدون این که خواسته باشم، کاغذ و قلم را برایم آوردند. چیزی که آن قدر آرزو می کردم، چیزی که آن قدر انتظارش را داشتم…! اما چه فایده؟ از دیروز تا حالا هر چه فکر می کنم چیزی ندارم که بنویسم. مثل این است که کسی دست مرا می گیرد یا بازویم بی حس می شود. حالا که دقت می کنم مابین خط های درهم و برهمی که رو کاغذ کشیدم، تنها چیزی که خوانده می شود این است: «سه قطره خون».
مردمان اینجا همه همین طور نیستند. خیلی از آن ها اگر معالجه بشوند و مرخص بشوند، بدبخت خواهند شد. مثلا این صغرا سلطان پیرزن است اما صورتش را گچ دیوار می مالد و گل شمعدانی هم سرخابش است. خودش را دختر چهارده ساله می داند، اگر معالجه بشود و در آینه نگاه بکند، سکته خواهد کرد.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.