درخت ارغوان
نامه هایی از پراگ
Derakhte Arghavan
نویسنده کتاب
پرویز دوائی
ناشر کتاب
انتشارات موسسه فرهنگی هنری جهان کتاب
مترجم کتاب
ویژگی های درخت ارغوان
| کد کتاب : | 8009 |
|
شابک : |
9786006732077 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
152 |
|
سال انتشار شمسی : |
1399 |
|
سال انتشار میلادی : |
2013 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
4 |
|
: |
10 آبان |
150,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی درخت ارغوان
معرفی درخت ارغوان
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
“پرویز دوایی” نامه هایش را با نثری چشم نواز و منحصر به فرد به نگارش درآورده و در آن ها از مسائل مختلفی نظیر سینما، فرهنگ، کتاب و ادبیات سخن می گوید. این نامه ها که از سر ضمیر وی برخاسته اند، یادآور خاطرات شاد و غم انگیزی هستند که وی در دوران کودکی و نوجوانی اش در محلات قدیمی تهران تجربه کرده بود؛ خاطراتی که از نظر زمانی به سال های دور و دهه ی بیست و سی تهران برمی گردند.
علاوه بر یادآوری خاطرات قدیمی، “پرویز دوایی” در “درخت ارغوان” از گوشه و کنار شهر محل زندگی اش، پراگ نیز سخن به میان آورده است و به توصیف زیبایی ها و عناصر خوشایندی که در پراگ او را به یاد وطن می اندازند نیز پرداخته است. نگاه او به طبیعت اطرافش، نگاهی ویژه است و وی چنان از دیدن ساده ترین چیزها به وجد آمده و یاد وطن می افتد که این حس را به خواننده القا می کند که می توان کیلومترها دور از خانه، در خانه بود و گاهی درست در وسط خانه، احساس غریبی کرد. غربتی که ناشی از بی توجهی ما و نادیده گرفتن خوشی های روزمره است و تنها زمانی چشممان به روی این نعمات باز خواهد شد که شاید از دسترس ما خارج اند.
تحریرهایی موجز از کتاب درخت ارغوان
یاروسلاو سایفرت شاعر چک می گوید: جهنم را همه می شناسیم.
جهنم روی دو پا راه می رود.
ولی بهشت؟
بهشت شاید تنها لبخندی باشد،
بر لب هایی که نام ترا زمزمه می کند.
و آن لحظه کوتاه سرگیجه آور که از یاد می بری
جهنمی هم وجود دارد.
خیابان ها در اکثر ساعات شبانه روز شلوغ است ، سیل جمعیت و انبوه توریست های گذرکننده در این میان اگر پاساژ خلوتی را بیابی ، پناه تو در میان آن همهمه ها می شود.
به راه قصر می رفتیم. یک تکه از راه را باید با قطار شهری طی می کردیم. در ایستگاه تا قبل از رسیدن قطار، یک درخت پرگل درست پشت سر او افتاده بود، درختی انبوه از گل های ارغوانی و دور سر او و گیسوان طلای تیره اش را انگار قاب می گرفت. گفتم کاشکی عکس می گرفتیم. برگشت نگاه کرد و گفت دوربین که نداری. گفتم نه، ولی می شود خوب و سیر نگاه کرد و به ذهن سپرد. نگفتم برای وقتی که شما تنها از کنار این درخت بعدها و در فصل های آینده رد شدی، که این لحظه به یادت بیاید. نگفتم، ولی از نگاهم خواند که باز سایه آن اندوه بر چشم هایش گذر کرد …

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.