کنگره ادبیات
The Literary Conference
نویسنده کتاب
سزار آیرا
ناشر کتاب
انتشارات نشر چشمه
مترجم کتاب
ونداد جلیلی
ویژگی های کنگره ادبیات
| کد کتاب : | 12481 |
|
مترجم : |
ونداد جلیلی |
|
شابک : |
978-600-229-403-6 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
86 |
|
سال انتشار شمسی : |
1397 |
|
سال انتشار میلادی : |
1997 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
2 |
|
: |
— |
11,500 تومان
در انبار موجود نمی باشد
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کنگره ادبیات
معرفی کنگره ادبیات
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب کنگره ادبیات
An extremely enjoyable, layered read.
داستانی فوق العاده لذت بخش و چندلایه.
The National
It showcases Cesar Aira at his finest.
این اثر، سزار آیرا را در اوج توانایی های خود نشان می دهد.
Penguin
Once you’ve started reading Aira, you don’t want to stop.
به محض این که شروع به خواندن آیرا می کنید، نمی خواهید از آن دست بکشید.
Roberto Bolaño
خلاصه های کوتاه از کتاب کنگره ادبیات
داستانی قدیمی بود، قدیمی تر از خود او در واقعیت. وقتی آمه لینا را دیدم گرفتار عشق در نگاه اول شدم، عشقی عمیق و گردبادگونه… چون جریان ماوقع مرا به سال های سال پیش می برد، به زمانی دیگر که عاشق شده بودم. وقتی آمه لینا را دیدم مردی میانسال بودم. تقریبا همه ی امیدم را از کف داده بودم، حس می کردم ناکام مانده ام و گمان می بردم هیچ چیز نمی تواند جوانی از دست رفته ام را برگرداند. البته هیچ هم نتوانست.
سپیده ی صبح همه چیز، انگار از یک قطره ی آب، از واقعیتش بیرون آمد. جزیی ترین چیزها به واقعیت عمیق آذین بسته شد و مرا به لرزشی دردناک انداخت. یک دسته علف، سنگ سنگفرش، یک تکه لباس… همه چیز نرم و متراکم بود. در میدان بولیوار بودیم که مثل جنگل شاداب و پرشاخ و برگ بود. آسمان آبی بود و حتی یک تکه ابر، ستاره یا هواپیما دیده نمی شد، انگار از همه چیز تهی شده باشد. احتمالا خورشید از پشت کوه ها بیرون زده بود اما هنوز پرتوش حتی بر بلندترین قله ی غربی هم نیفتاده بود. نور شدت می گرفت و بدن ها سایه نداشت.
از خودم پرسیدم «آیا من ظرفیت عشق را دارم؟ آیا در واقعیت می توانم مثل سریال های آبکی تلویزیون به راستی عاشق شوم؟» این سوال ورای محدوده ی فکر بود. عشق؟ من، عشق؟ من، مرد تفکر، ذکاوت شناس خبره؟ آیا لازم نیست اتفاقی بیفتد تا این امکان فراهم بیاید؟ نشانه ای کیهانی رخ دهد، اتفاقی که مسیر رخدادها را وارونه کند، چیزی از جنس کسوف…؟ در چند سانتی متری کفشم اتمی دیگر در فروغ شفافیت متبلور می شد و باز نوبت به بعدی می رسید… کاش می توانستم به همین سادگی عاشق شوم، بی این که دنیا زیر و رو شود، یگانه چیزی که واقعیت را واقعی می کرد، مجاورت بود: اشیاء کنار اشیاء، به خط یا در صفحه… نه، ممکن نبود، نمی توانستم بپذیرم. ضمنا… تلپ! اتم دیگری از هوا جلو صورتم در مارپیچ بی بدیل احتراق افتاد. اگر می شد همه ی شروط را به یک شرط تقلیل داد، آن شرط این است: آدم و حوا واقعی بودند.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.