کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم

By the River Piedra I Sat Down and Wept

نویسنده کتاب

پائولو کوئیلو

ناشر کتاب

انتشارات نشر ثالث

مترجم کتاب

حسین نعیمی

ویژگی های کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم

















کد کتاب : 1386

مترجم
:


حسین نعیمی



شابک
:

978-964-6404-06-9

قطع
:

رقعی

تعداد صفحه
:

308

سال انتشار شمسی
:

1403

سال انتشار میلادی
:

1994

نوع جلد
:

شومیز

سری چاپ
:

22


:

27 آبان

260,000 تومان

در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ می‌گردد.

نحوه ارسال

بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”

دسته بندی های موضوعی کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم

معرفی کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم

به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما می‌توانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.

کتاب کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم، رمانی نوشته ی پائولو کوئیلو است که اولین بار در سال 1994 منتشر شد.
عشق دوران نوجوانی به ندرت به سرانجام می رسد اما چه اتفاقی می افتد وقتی دو عاشق جوان بعد از یازده سال دوباره به یکدیگر بازگردند؟ گذر زمان، پیلار را به زنی قوی و مستقل تبدیل کرده و دوست قدیمی اش نیز اکنون، یک مربی معنوی خوشتیپ و جذاب شده است. پیلار در طول این سال ها به خوبی یاد گرفته که چگونه احساساتش را سرکوب کند و دوستش نیز، برای رهایی از مشکلات و نگرانی ها به مذهب پناه آورده است. آن ها اما اکنون دوباره در کنار هم هستند و در مسیری پرمشکل و سخت، همسفر یکدیگر شده اند. در روستایی کوچک در فرانسه و در کنار آب های رودخانه ی پیدرا، رابطه ای خاص و قدیمی به واسطه ی بزرگترین سوالات زندگی مورد امتحان قرار می گیرد.

تحریرهایی موجز از کتاب کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم

A poignant, poetic story that reflects the depth of love and life.

داستانی گزنده و شاعرانه که بازتاب دهنده ی ژرفای عشق و زندگی است.

Goodreads

A fable about opening your heart to miracles.

حکایتی درباره ی گشودن قلب خود به روی معجزات.

Powells

Dazzling.

خیره کننده.

Harper Collins

خلاصه های کوتاه از کتاب کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم

کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم. هوای زمستانی اشک های روی گونه هایم را سرد کرد و اشک هایم در آب های سردی که از کنارم می گذشتند، جاری شد. در جایی، این رودخانه به رودخانه ی دیگری می پیوندد تا سرانجام دور از قلب و چشم من، همه شان به دریا بریزند.

باشد که اشک های من تا دوردست بروند تا عشق من هیچگاه در نیابد روزی برای او گریستم. باشد که اشک های من تا دوردست بروند تا من بتوانم رودخانه ی پیدرا و همه ی آنچه را که روزی در کنار هم داشتیم، فراموش کنم. باید جاده ها، کوه ها و دشت های رویاهایم را فراموش کنم. رویاهایی که هیچگاه به حقیقت نمی پیوندند. او گفت: «زندگی کن. یادآوری خاطرات، کار افراد مسن است.»

همه ی روایات عشق یکسان اند. و این یک روایت عاشقانه است. عشق شباهت زیادی به یک سد دارد: اگر شکاف کوچکی در آن ایجاد شود که آب قطره قطره بتواند از آن عبور کند، این قطرات رفته رفته همه ی سد را فرو می ریزند، و هیچکس قادر نخواهد بود نیروی آب را مهار کند. عشق دام است. مانند مواد مخدر است. ابتدا احساس رهایی می کنی، بعد همان طور که بیشتر می خواهی فکر کنی می توانی کنترل اش را داشته باشی، ناگهان می بینی عادت کرده ای، وابسته شده ای. اگر نباشد، خماری و برای به دست آوردنش هر کاری حاضری بکنی.

محصولات مرتبط با کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم

نظرات
0 بررسی
0
0
0
0
0

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات جدید در بوک از ما