کلارا و خورشید
Klara and the Sun
نویسنده کتاب
کازوئو ایشی گورو
ناشر کتاب
انتشارات نیماژ
مترجم کتاب
شیوا مقانلو
ویژگی های کلارا و خورشید
| کد کتاب : | 47859 |
|
مترجم : |
شیوا مقانلو |
|
شابک : |
978-6003677081 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
328 |
|
سال انتشار شمسی : |
1401 |
|
سال انتشار میلادی : |
2021 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
5 |
|
: |
6 آذر |
115,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کلارا و خورشید
معرفی کلارا و خورشید
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
کتاب «کلارا و خورشید» رمانی نوشته ی «کازوئو ایشی گورو» است که نخستین بار در سال 2021 وارد بازار نشر شد. این رمان، داستان «کلارا» را روایت می کند: یک دوست مصنوعی، رباتی شبه انسان با ویژگی های منحصر به فرد که از مغازه ای که در آن قرار دارد، با دقت به رفتار آدم هایی می نگرد که وارد مغازه می شوند یا از مقابل ویترین در خیابان عبور می کنند. او همچنان امیدوار است که یک مشتری خیلی زود از راه خواهد رسید و او را انتخاب خواهد کرد. کتاب «کلارا و خورشید» اثری هیجان انگیز است که تصویری از جهان در حال تغییر انسان ها را از دریچه ی نگاه یک راوی فراموش نشدنی ارائه می کند؛ راوی ای که به دنبال یافتن پاسخ برای پرسشی بنیادین است: عاشق شدن به چه معنا است؟
کلارا و خورشید رمان بزرگی ست. یک اثر علمی تخیلی و پادآرمانشهری که رنگ و بوی آثار ماندگار و بزرگ کلاسیک را هم می دهد.
تحریرهایی موجز از کتاب کلارا و خورشید
A magnificent new novel from the Nobel laureate Kazuo Ishiguro.
یک رمان جدید خارق العاده از برنده نوبل، «کازوئو ایشی گورو».
Barnes & Noble
One of the most affecting and profound novels Ishiguro has written.
یکی از تأثیرگذارترین و ژرف ترین رمان های «ایشی گورو».
NPR
A poignant meditation on love and loneliness.
تأملی گزنده بر عشق و تنهایی.
The Associated Press
خلاصه های کوتاه از کتاب کلارا و خورشید
می توانستم افرادی را که در خیابان از مقابلمان عبور می کنند ببینم، مدل های مختلف کفششان را، لیوان های کاغذی، کیف های رودوشی و سگ های کوچک؛ اگر می خواستم می توانستم با چشم هایم هر یک از آن ها را دنبال کنم که از خط عابر پیاده عبور می کردند و تا بعد از تابلوی حمل با جرثقیل و جایی که دو مرد تعمیرکار کنار یک زهکش ایستاده بودند و با دستشان اشاره می کردند، به آن ها دید داشتم.
در طول روز خورشید ما را گرم نگه می داشت و «رزا» به نظر خیلی خوشحال بود. ولی متوجه شدم که خیلی به چیزهای دیگر نگاه نمی کرد و چشمانش را به علامت حمل با جرثقیل مقابلمان دوخته بود. فقط وقتی چیزی به او نشان می دادم، سرش را برمی گرداند و بعد جذابیتش برایش کمرنگ می شد و دوباره به تابلو زل می زد.
بعضی از افرادی که آنجا توقف می کردند، هیچ علاقه ای به ما نشان نمی دادند. فقط می خواستند کفش ورزشی شان را دربیاورند و کاری با آن بکنند یا این که وسیله های مستطیلی شان را فشار دهند. اما بعضی از آن ها خیلی به شیشه نزدیک می شدند و به داخل زل می زدند، اکثرشان بچه بودند و در سن و سالی که ما برایشان مناسب بودیم. به نظر می رسید که از دیدنمان خوشحال هستند. کودک با هیجان نزدیک می شد، تنها یا با بزرگترهایش، بعد به ما اشاره می کرد، می خندید، شکلک درمی آورد، به شیشه می زد، دست تکان می داد.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.