کسی برای دوشیزه بلندیش دسته گل ارکیده نفرستاد
No Orchids For Miss Blandish
نویسنده کتاب
جیمز هدلی چیس
ناشر کتاب
انتشارات ترانه
مترجم کتاب
فرهاد منشوری
ویژگی های کسی برای دوشیزه بلندیش دسته گل ارکیده نفرستاد
| کد کتاب : | 508 |
|
مترجم : |
فرهاد منشوری |
|
شابک : |
978-600-7061-17-6 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
312 |
|
سال انتشار شمسی : |
1399 |
|
سال انتشار میلادی : |
1939 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
1 |
|
: |
6 شهریور |
40,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کسی برای دوشیزه بلندیش دسته گل ارکیده نفرستاد
معرفی کسی برای دوشیزه بلندیش دسته گل ارکیده نفرستاد
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب کسی برای دوشیزه بلندیش دسته گل ارکیده نفرستاد
A Shocking Tale of Vile, Ruthless Gangsterism.
داستانی شوکه کننده درباره ی گروه های تبهکاری شرور و بی رحم.
Many Books
Widely regarded as one of the top thrillers of the last century.
این اثر به صورت گسترده جزء ده رمان تریلر برتر در قرن گذشته به حساب می آید.
Amazon
Brilliantly narrated… pure fun for fans of classic mysteries.
با روایتی درخشان. لذتی تمام عیار برای طرفداران داستان های معمایی کلاسیک.
Booklist
خلاصه های کوتاه از کتاب کسی برای دوشیزه بلندیش دسته گل ارکیده نفرستاد
ماما گریسون خانمی بود قوی با اندامی خیلی چاق و گوشت آلود. گوشت صورتش مثل دو کیسه شل از دو گونه اش آویزان بود. موهای چین دارش به رنگ مشکی تند نامطبوعی رنگ شده بود. چشمان ریز براق اش مثل شیشه سرد و بی حالت بود. یک پیراهن کثیف توری به رنگ کرم پوشیده بود. بازوهای عظیم اش با آن رگ های خونی برجسته رگه رگه. لا به لای شبکه توری پیراهن اش، مانند خمیری که از صافی رد شده باشد، بیرون زده بودند. از نظر جسمانی به اندازه یک مرد قوی بود. پیرزن زشت و ترسناکی بود و همه افراد دار و دسته اش از جمله اسلیم، به شدت از او می ترسیدند.
من باعث خجالت خودم هستم. من شخصی هستم بدون هیچ گذشته، خصوصیت یا باوری. بعضی آدم ها می توانند با این شرایط کنار بیایند چون به خدا اعتقاد دارند. من به جز خوش گذراندن به هیچ چیز دیگری اعتقاد نداشته ام.
او به سیاهی خیره ماند و اشک های جمع شده در چشمانش سرازیر شد. هوای داغ داخل اتاق، ناگهان به بدنش حمله ور شد و فشاری ظالمانه و بسیار شدید، او را به زمین میخکوب کرد. مقاومتش از دست رفته بود.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.