کتاب مسیرهای زندگی
شش داستان روان درمانی
Paths of Life: Six Case Histories
نویسنده کتاب
آلیس میلر
ناشر کتاب
انتشارات قطره
مترجم کتاب
مجتبی پردل
ویژگی های کتاب مسیرهای زندگی
کد کتاب:
133420
شابک:
978-6229453490
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
216
سال انتشار شمسی:
1403
سال انتشار میلادی:
2008
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
3
225,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب مسیرهای زندگی
معرفی کتاب مسیرهای زندگی
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی کتاب مسیرهای زندگی
در مجموع، کتاب «مسیرهای زندگی: شش داستان روان درمانی» برای هر کسی که به دنبال درک بهتر روابط انسانی و تأثیرات گذشته بر حال است، ارزشمند است. این کتاب با روایتهای واقعی و انسانی خود، خواننده را با سوالاتی اساسی درباره نویسنده کتاب زندگی، خانواده، و خود مواجه میکند.
درباره نویسنده کتاب آلیس میلر
کتاب «The Drama of the Gifted Child» او تا سال ۱۹۸۱ یک کتاب پرفروش انگلیسی جهانی بود. دیدگاههای او دربارهٔ عواقب ناشی از کودکآزاری بسیار تأثیرگذار بودهاست.

خلاصه هایی از کتاب مسیرهای زندگی
کلودیا و دنیل دههی شصت در دانشگاه بارکلی همدوره و دلدادهی هم بودند. کلودیا در میان دانشجویان به این مشهور بود که «شنوندهی خوبی» است، اما او را کسی نیز میشناختند که از دیگران بسیار دوری میکند. در رابطهی فیزیکیشان، تجربهی دنیل از او خونگرمی و بخشندگی بود، اما نوعی بیاعتمادی عمیق، توداری ترسناک، نیز در او حس میکرد. به نظر میرسید کلودیا آرزومند صمیمیتی صافوساده و بیتکلف است، اما درعینحال اکراه داشت که خودش را رها کند. انگار در برابر چیزی از خودش محافظت میکرد، اما دنیل نمیدانست چه چیزی. یک روز کلودیا بیمقدمه و ناگهانی اعلام کرد که قصد ازدواج با مکس را دارد. مکس؟ ازنظر دنیل، هیچ دونفری پیدا نمیشدند که کمتر از کلودیا و مکس وجه مشترک داشته باشند.
بعدها خود دنیل نیز ازدواج کرد. ازدواجش رضایتبخش نبود، اما پس از طلاق با مونیکا آشنا شد، و با او توانست همان رابطهای را داشته باشد که همواره آرزومندش بود.
کلودیا و دنیل (که هر دو اکنون رواندرمانگرند) بهتازگی در کنفرانسی در سان دیهگو دوباره یکدیگر را دیدند. سیسال باهم تماسی نداشتند، ازهمینرو بعد از اینهمه مدت خوشحالیشان از دیدار هم دوچندان بود.
دنیل تغییر چندانی نکرده؛ اما کلودیا دیگر آن دانشجوی خجالتی دانشگاه بارکلی نیست و حالا زنی پخته و جاافتاده شده است. رابطهی دوستانهی قدیمیشان هنوز سر جای خود است، و دیری نمیگذرد که شروع میکنند به تعریف اینکه روزگار چگونه بر آنها گذشته است.
دنیل میگوید: «میدانی، هیچوقت نتوانستم بفهمم که چطور از بین اینهمه آدم با مکس ازدواج کردی. هر بار که در طول این سیسال به تو فکر میکردم، به این نتیجه میرسیدم که عمدا انتخاب کردی با مردی زندگی کنی که دوستش نداشتی و کاملا با تو فرق داشت، چون به این صورت آسیب نمیدیدی. وقتی در دانشگاه بودیم، هیچوقت دربارهی این چیزها حرف نمیزدیم، یادت هست؟ کاش دربارهی کودکیات برایم تعریف میکردی. هرچه نباشد، من مکس را هم میشناختم.»
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.