کتاب عیسای روح الله
خاطرات حاج عیسی جعفری (خادم امام)
Jesus Of Ruh Allah
نویسنده کتاب
محمدعلی صدر شیرازی
ناشر کتاب
انتشارات مرکز اسناد انقلاب
مترجم کتاب
ویژگی های کتاب عیسای روح الله
کد کتاب:
85639
شابک:
978-9644196508
تعداد صفحه:
168
سال انتشار شمسی:
1399
سری چاپ:
1
75,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب عیسای روح الله
معرفی کتاب عیسای روح الله
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی کتاب عیسای روح الله
درباره نویسنده کتاب محمدعلی صدر شیرازی

خلاصه هایی از کتاب عیسای روح الله
تیمی از شوروی سابق به ریاست شواردنادزه به تهران آمد و با امام ملاقات کرد که البته به خاطر موضع قاطع امام به جلسه ای مشهور تبدیل شد. مأموریت این گروه ابلاغ حضوری جواب نامه ای بود که امام به گورباچف نوشته بودند.
شواردنادزه و همراهان به اتاق امام وارد شدند. یعنی ملاقات در همان اتاقی که امام محل کارشان بود و می نشستند قرآن می خواندند تشکیل شد. من همان جا کنار امام بودم. تقریبا بالای سر شواردنادزه و امام که نشسته بودند ایستادم. حسین سلیمانی هم بود. لباس هایشان را درآوردند و به سلیمانی دادند. گفت حاجی چه کارش کنم؟ گفتم بینداز آنجا؛ اینها ارزشی نداره! انداختیم و آمدیم نشستیم.
من به شواردنادزه و همراهانشان چای دادم اما نگذاشتم خودشان قند بردارند و خودم به هر یک دوتا قند دادم. بعد آقای ولایتی گفت: «چرا این طوری کردی؟» گفتم: «ترسیدم دستش رو بکنه توی قندان نجس بشه». به شوخی گفت من این کار شما را به همه دنیا مخابره می کنم. من هم پاسخ دادم لازم نیست خودبه خود مخابره می شود!
از وقتی به محل ملاقات وارد شده بودند حالت سرگردانی پیدا کردند؛ منتظر بودند آنها را به مکان اصلی هدایت کنیم. باورشان نمی شد آن مکان ساده با یک تکه فرش ملاقات باشد. حتی وقتی روی زمین نشستند هم گیج بودند و باز برایشان عجیب بود. شواردنادزه اولش روی زمین نمی نشست و سرپا چایی اش را خورد اما در آخر به ناچار روی زمین نشست!
به محض اینکه نگاه شواردنادزه با آن عظمت و ابهت به امام افتاد چهره اش فرق کرد؛ رنگش سفید شد و حالت لرزشی به او دست داد و تا آخر همین طور بود. همراهان شواردنادزه سکوت کردند و خودش مطالب را گفت. از هیبت امام نمی توانست درست حرف بزند و زبانش حالت لکنت داشت. یک خرده صحبت کرد که ناگاه امام گفتند اینها جواب نامهٔ من نیست که تو داری می گویی. او بازهم همان صحبت ها را می کرد. امام برای بار دوم فرمود لابد گورباچف نفهمیده که من چه برایش نوشتم که تو اینها را به من جواب می دهی. او بازهم همان صحبت های خودش را می کرد. در مرتبهٔ سوم امام در کمال شگفتی بلند شدند، ایستادند و گفتند ما می گوییم ما نمی میریم، ما زنده هستیم، ما از این عالم به عالم دیگه هجرت می کنیم. آنجا باید جواب این چند روزی که موقت در این دنیا هستیم پس بدهیم. این جملات را من درحالی که علی کوچولو فرزند سید احمد آقا را بغل گرفته بودم شنیدم. ابهتی وصف ناشدنی داشت. انگار امام نبود که این جملات را می گفت و گویی دیوارها همه سخن می گفتند. امام این جملات را گفتند و بعد رفتند و دیگر نایستادند.
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.