کتاب زمان کاغذی
Counting Thyme
نویسنده کتاب
ملانی کانکلین
ناشر کتاب
انتشارات پرتقال
مترجم کتاب
فروغ منصور قناعی
ویژگی های کتاب زمان کاغذی
کد کتاب:
1619
شابک:
978-600-462-162-5
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
271
سال انتشار شمسی:
1404
سال انتشار میلادی:
2016
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
13
370,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب زمان کاغذی
معرفی کتاب زمان کاغذی
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی کتاب زمان کاغذی
برادر کوچک تایم اُوِن، یعنی وَل، در برنامه ی آزمایش دارویی جدید برای سرطان پذیرفته شده و این یعنی شانسی دوباره برای او. به همین خاطر، خانواده ی اون باید به نیویورک نقل مکان کند؛ جایی هزاران کیلومتر دورتر از بهترین دوستان تایم و همه ی چیزهایی که می شناسد و دوست دارد. تایم در منهتن سعی می کند این تغییر «موقتی» را بپذیرد. پس از این که درمان وَل، روند مثبتی را نشان می دهد و خانم اُوِن کاری تمام وقت در شهر پیدا می کند، تایم مجبور به مواجهه با این حقیقت ترسناک می شود که شاید ماندنشان در نیویورک، همیشگی باشد. تایم عاشق برادرش است و واقعاً می خواهد که وَل خوب شود، با این وجود او هنوز دوست دارد که به خانه برگردد. تایم شروع به شمردن دقیقه ها، ساعت ها و روزها می کند تا شاید معجزه ای، هم حال وَل را خوب کند و هم راهی برای بازگشت به خانه به وجود آورد.
درباره نویسنده کتاب ملانی کانکلین
ویژگی های کتاب زمان کاغذی
- برنده جایزه Nerdy Book

گفت و شنودهایی درباره کتاب زمان کاغذی
داستانی شجاعانه و جذاب درباره ی عشق و خانواده.
انتخابی خوب برای مخاطبینی که از رمان های پراحساس و عاطفی لذت می برند.
یک داستان خانوادگی تکان دهنده.
خلاصه هایی از کتاب زمان کاغذی
وقتی کسی بهتان می گوید ممکن است برادر کوچکتان بمیرد، دیگر با همه چیز موافق می شوید. از برنامه های تفریحی بعد مدرسه می گذرید، چون کسی نیست شما را تا آنجا ببرد. دیگر به جای چیپس پیاز و جعفری، چیپس کلم می خورید، چون مادرتان گفته سرشار از آنتی اکسیدان است؛ یعنی اینکه سالم است. حتی حاضر می شوید به نقطه ی دیگری از کشور بروید، اگر راه حل مشکل آنجا باشد. این طور شد که سر از نیویورک درآوردیم.
این رفتارش قشنگ بود؛ برعکس مامان که کل روز حتی یک نگاه هم بهم نکرده بود. مدام حواسش به ول بود که دست هایش را بشورد تا مبادا میکروب وارد بدنش شود و یا گرانولا بهش بدهد تا انرژی بدنش کم نشود. وقتی چمدان هایمان رسید، مامان اصلا نفهمید من چمدان ول را برداشتم، این را هم نفهمید که تقریبا توی جمعیت گم شدم تا به ایستگاه تاکسی رسیدم. فکر کنم دیگر باید به این مسئله عادت کنم، اما این غریبه بودن توی یک شهر غریبه، حسی بهم می داد که آرزو کردم مامان قدیمی ام بیاید و بغلم کند؛ مثل وقتی که ول هنوز مریض نشده بود.
بابا جلو، کنار راننده تاکسی نشسته بود. داشتند درباره ی ساخت و ساز شهری حرف می زدند. باورش سخت بود که در نیویورک بودیم. فقط چند هفته از خبر درمان جدید ول و آمدن ما به نیویورک می گذشت. هواپیما بدون هیچ مشکلی از یک سر کشور آمده بود سر دیگر، اما ذهن من هنوز نتوانسته بود با سرعت اتفاقات هماهنگ شود.
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.