کتاب روزها 1
(سرگذشت)
Rouz-ha
نویسنده کتاب
محمد علی اسلامی ندوشن
ناشر کتاب
انتشارات یزدان
مترجم کتاب
ویژگی های کتاب روزها 1
کد کتاب:
42399
شابک:
978-9646545113
قطع:
وزیری
تعداد صفحه:
289
سال انتشار شمسی:
1398
سال انتشار میلادی:
1984
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
6
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب روزها 1
معرفی کتاب روزها 1
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی کتاب روزها 1
دکتر “اسلامی ندوشن” در کتاب “روزها” با پرداختن به دشواریهای کوچکی که خواندن آن گهگاه بسیار دلپذیر است، نکات فرعی و حاشیهای را به میدان اصلی تشریح آورده است. در مقاطع مختلف زندگی، محتوای این چهار جلد کتاب متفاوت است و در جلد نخست با عنوان “روزها 1” بیشتر شاهد تشریح مسائل فرهنگی و اجتماعی و همچنین وقایع ساده در زادگاه راوی هستیم. در کتابهای بعدی خواننده با جامعه بزرگتری از جمله زندگینامه بزرگان ادبی و سیاسی آشنا میشود و مسائل فرهنگی ملی این چهار جلد، روایت جامعی از دیدگاه یک فرد تحصیلکرده، که در روستایی در ایران بزرگ شده و در شهرها و در جهان غرب نیز سیر و سفر کرده است، به دست میدهد.
زندگینامه دکتر “محمد علی اسلامی ندوشن” تاریخچه کاملی از زادگاه ایشان یزد، تهران، فرانسه و انگلستان آن زمان را شامل میشود و حاوی بیان عقاید شخصی، وقایع و اتفاقات صنعتی، امنیتی، نظامی، جرقههای ترقی و همچنین مطالبی پیرامون نظام ارباب رعیتی است. علاوه بر آن مطالبی از جنگ جهانی دوم و پس از آن و همچنین نگرش وی نسبت به برترین نویسندگان و شاعران در بازهی سالهای 1304 تا 1357 را در بردارد و می توان گفت که شرح حال او، می تواند یک حسب حال کلی و جامع باشد. دکتر “محمد علی اسلامی ندوشن” از به اشتراک گذاشتن دانش تاریخی و جغرافیایی در سفر به مناطق دیگر نیز دریغ نکرده و گهگاه همچون یک سفرنامه نویس کار کرده است.
درباره نویسنده کتاب محمد علی اسلامی ندوشن

خلاصه هایی از کتاب روزها 1
صحنه ای را که روزی خود ناظر بودم،برای نمونه بازگو می کنم.زنی که از مزرعهء مجاور بطور گذرا به کبوده آمده بود از کوچه می گذشت،و مانند همهء زنهای روستایی چادر و چارقد به سر داشت.حجاب زنهای روستایی حجاب کامل نبود.هیچ وقت صورت خود را نمی پوشاندند.چادر آنها که عبارت بود از یک پارچهء کرباسی نیلی رنگ،جلو بدن را باز نگه می داشت.موی جلو سر از زیر چارقد بیرون می زد،و حتی بعضی که تنبانهای کرباسی گشاد می پوشیدند،آن تنبان آنقدر کوتاه بود که مانند دامنهای امروز،قسمتی از ساق را برهنه در معرض دید می گذاشت.
زنی که گفتم با چنین هیأتی توی کوچه با امنیه ای که از راه رسیده بود روبرو شد،و امنیه او را دنبال نمود و چارقد و چادر از سرش کشید.نزدیک به خانهء کدخدای ده بودند و امنیه به خانهء او می رفت.زن شروع کرد به گریه کردن و سرش را با سفره ای که در دست داشت پوشاند.امنیه اصرار داشت که او را جریمه کند،به مبلغی که پرداختش فوق طاقت او بود.
آن زن چون از کشاورزان ما بود و او را می شناختم،خواستم کمکی به او بکنم.بنا براین،او را بردم به منزل کدخدا و از وی خواستم که وساطت بکند و قضیه را خاتمه دهد.کدخدا با امنیه وارد مذاکره شد،و او پذیرفت که این دفعه از او درگذرد،منتها شرط آن بود که زن چون خواست از خانه بیرون رود،با سر برهنه از جلو اطاق بگذرد. چاره ای نبود جز قبول.در آن لحظه جز من و کدخدا و امنیه کسی توی اطاق نبود و پنجره باز بود.زن،بی چادر و بی چارقد آمد و با سرعت گذشت.رویش را به جانب دیگر بر گردانده بود.موهای ژولیده اش روی شانه اش ریخته بود،موهایی که بر اثر عرق و چرک باهم چسبندگی پیدا کرده بودند.از جایی که در برابر چشم ما قرار گرفت تا جایی که از نظر گم شد،بیش از چند قدم نبود،ولی همین چند قدم گویی روی تیغهء کارد راه می رفت.این که می گویند«می خواست زمین دهان باز کند و او را فرو برد»در حق او صدق می کرد.تفاوت در همین موی سر بود،وگرنه او بطور عادی حجاب چندان بیشتری بکار نمی برد.هریک از موهایش بر سرش سوزنی شده بود.عادت و اعتقاد که در درونش ریشه گرفته بود،او را بر این نظر می داشت که با سر برهنه جلو نامحرم رفتن،کاری معادل زناست.
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.