کتاب راز مادرم
My Mother's Secret
نویسنده کتاب
جی ال ویتریک
ناشر کتاب
انتشارات مهرگان خرد
مترجم کتاب
سمیه نصرالهی
ویژگی های کتاب راز مادرم
کد کتاب:
19230
شابک:
978-6008067245
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
144
سال انتشار شمسی:
1403
سال انتشار میلادی:
2013
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
10
120,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب راز مادرم
معرفی کتاب راز مادرم
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی کتاب راز مادرم
فرانسیسکا و دخترش ، هلنا ، هیچ شباهتی به قهرمان ها ندارند. آنها افراد ساده ای هستند که به فکر کسب و کار خودشان هستند و از جمعیت متمایز نیستند. البته تا سال 1939 که بحران آغاز می شود. نازی ها به لهستان حمله کرده و شروع به آزار و اذیت یهودیان می کنند. تهیه کردن سرپناهی برای یک یهودی به حکم اعدام تبدیل شده است. و با این حال ، فرانسیسکا و هلنا تصمیم می گیرند که دقیقا همین کار را انجام دهند. آنها در یک خانه کوچک و دو خوابه در سوکال لهستان ، یک خانواده یهودی متشکل از دو برادر و همسرانشان را در حیاط خوکخانه خود ، یک پزشک یهودی به همراه همسر و پسرش را در یک انبار موقت زیر تخته کف آشپزخانه و یک سرباز آلمانی در حال فرار را در اتاق زیر شیروانی خود پناه می دهند- هیچ گروهی از حضور گروه دیگر خبر ندارد. برای زنده ماندن همه ی آنها ، فرانسیسکا باید از همسایگان و فرماندهان آلمانی که بیرون از حیاط او نگهبانی می دهند ، پیشی بگیرد.
رمان راز مادرم که به طور ساده و مختصر از چهار زاویه دید مختلف روایت می شود ، یادآوری این است که در واقع شجاعت هیچ چهره ی خاصی ندراد و شخصیت هر کس تنها یک انتخاب شخصی است.
راز مادرم با الهام از یک داستان واقعی ، داستانی فریبنده و در نهایت روح بخش است که شاهدی بر مهربانی ، شجاعت و سخاوت است
درباره نویسنده کتاب جی ال ویتریک

خلاصه هایی از کتاب راز مادرم
هیچ کدام از ما در مورد طوفانی که در پیش رو بود چیزی نمی داند. تنها یک سال بعد جهان طوری شروع به تغییر می کند که قابل باور نیست. ابتدا به تدریج اما بعد به صورت باور نکردنی ای خوشحالم که مادرم نیست تا شاهد این اتفاقات باشد.
با حمله ی آلمان به لهستان در اول سپتامبر 1939 نام هیتلر در میان یهودی ها زمزمه می شود. ارتش لهستان با وجود مجهز بودن به سلاح هیچ توانی مقابل آلمان ها که با تانک آمده اند، ندارد. این است که کشورمان به راحتی با تنها یک ماه جنگ مقابل آلمان شکست می خورد. هیتلر و استالین برای حمایت از هم، پیمانی می بندند و لهستان بین آن ها تقسیم می شود. این وضعیت، برای همه پرتنش است.
پدرم می گوید: «با رهبری هیتلر، آلمان دوباره ابرقدرت می شه.» همکاران او در تعمیرگاه همگی می خواهند به او رأی بدهند.
مادرم می گوید: «اگه آلمانی باشی و کسی بهت بگه تو برتر متولد می شی معلومه حرف قشنگیه و خوشت می آد. از اینم بهتر اینه که بهتون بگن اگه روزگارتون بده به خاطر یهودیاست و تقصیر شما نیست. مردم این چیزا رو بهتر قبول می کنن تا دلایل و توضیحات منطقی.»
مادرم مردم را در قالب گروه ها و دسته ها قضاوت نمی کند او به فردیت اعتقاد دارد. مادرم می گوید: «نه همه ی آلمانیا خوبن نه همشون بد، یهودیا هم همین طور.» او به صراحت اعتقادش را بیان می کند.
آن ها آن قدر سر این مسئله مشاجره می کنند تا وقتی که من و برادرم می گوییم ساکت. ما وعده های هیتلر را دوست نداریم. یک بار سخنرانی هیتلر را شنیدیم و قدرت هیپنوتیزم او بر مردم را دیدیم.
او همان تأثیر را روی پدرم می گذاشت.
پدرم با واقعیت ها استدلال نمی کند. او با حمله به دیگران کارش را پیش می برد و در بحث عادلانه رفتار نمی کند. به مادرم می گوید: «تو درباره ی سیاست چی می دونی، این چیزا رو موقع آشپزی کردن یاد گرفتی؟»
چیزی که مادرم می گوید این است: «تا چشمت دربیاد.»
با خودم فکر می کنم هیچ وقت با کسی مثل پدرم ازدواج نمی کنم…
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.