کتاب دور از خانه
A Long Way Home
نویسنده کتاب
سارو برایرلی
ناشر کتاب
انتشارات مروارید
مترجم کتاب
میعاد بانکی
ویژگی های کتاب دور از خانه
کد کتاب:
116940
شابک:
978-6223240782
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
237
سال انتشار شمسی:
1402
سال انتشار میلادی:
2013
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
4
180,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب دور از خانه
معرفی کتاب دور از خانه
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی کتاب دور از خانه
وقتی سارو برایرلی از برنامه ی Google Earth برای پیدا کردن زادگاه گمشده اش در آن سوی دنیا استفاده کرد، به تیتر داغ روزنامه ها در سرتاسر جهان تبدیل شد.
سارو وقتی که فقط پنج سال داشت، در قطاری در هند گم شد. او که نام خانوادگی اش را نمی دانست و از آدرس محل زندگی شان نیز بی اطلاع بود، از هفته ها زندگی در خیابان های کلکته جان سالم به در برد و پس از انتقال به یک یتیم خانه، به فرزندخواندگی زوجی استرالیایی در آمد. اما او با وجود این که در خانواده ی جدیدش خوشحال بود، همیشه درباره نویسنده کتاب ی زادگاهش فکر می کرد و ساعت ها به نقشه ی هند، بر دیوار اتاقش خیره می شد.
وقتی سارو به دوره ی جوانی رسید، ظهور Google Earth (برنامه ای که امکان کاوش تک تک نقاط کره ی زمین را برای کاربر فراهم می کند) به او کمک کرد تا از طریق تصاویر ماهواره ای، مناطقی از هند را که به نظرش آشنا بودند، شناسایی کند. برایرلی پس از سال ها جست و جو، به شکلی معجزه آسا آن چه را که به دنبالش بود، پیدا کرد و آن گاه، عازم سفری برای پیدا کردن مادرش شد.
درباره نویسنده کتاب سارو برایرلی
ویژگی های کتاب دور از خانه
- جزو لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز
- فیلمی بر اساس این کتاب در سال 2016 ساخته شده است.

گفت و شنودهایی درباره کتاب دور از خانه
داستانی معجزه آسا و موفق.
یک داستان واقعی تکان دهنده، گزنده و الهام بخش درباره ی بقا و پیروزی در شرایطی بسیار سخت.
داستانی شایان توجه.
خلاصه هایی از کتاب دور از خانه
یک بار در پرسه زدن هایم، بخت به من رو کرد: صاحب مغازه ای از من خواست که اگر می توانم پوست سیب زمینی هایش را بکنم تا با آن پانی پوری درست کند. (غذای خوشمزه و تردی که برای درست کردنش، سیب زمینی را در آب ادویه دار می اندازند و سوخاری اش می کنند تا پف کند و سپس می خورند). آن مرد مرا در مقابل کاسه ای از سیب زمینی نشاند و من شروع به کندن پوست سیب زمینی ها کردم. خیلی وقت گیر بود، او به من گفت که اگر یک دانه از آن ها را بخورم، مرا بدون دستمزد به خانه می فرستد. دستمزدم شش عدد از پانی پوری های پخته شده بود. در حالی که حواس مغازه دار به طور کامل به من بود و در کنارش به کاسبی اش می رسید، چند تکه ی کوچک از سیب زمینی را در دهانم گذاشتم تا در دهانم آب شوند. تسلط بر خود برای نخوردن چنین غذای اشتهاآوری، شکنجه ای دشوار بود. وقتی مرد لحظه ای به پشتش برگشت، تصمیم گرفتم یک مرتبه ی دیگر دست به خطر بزنم و تکه ای کوچک از سیب زمینی را در دهانم انداختم.
هنوز وقتی به یادش می افتم، دست و پایم یخ می کند. وقتی فهمیدم که گیر افتاده ام، بدجوری وحشت کردم. احساسی توأم با ناتوانی، ترس و ناباوری داشتم. دقیقا به یاد نمی آورم که در آن لحظه چه کارهایی کردم؛ فریاد زدم، به شیشه ها کوبیدم، اشک ریختم، لعن و نفرین کردم. از کوره در رفته بودم. ضربان قلبم تند شده بود. هیچ یک از نشانه های در و دیوار واگن ها را نمی توانستم بخوانم. همه جای واگن ر ا زیر و رو کردم تا شاید یک نفر را مانند خودم ببینم که در جایی خوابش برده باشد، ولی در آن واگن تنها من بودم. شروع کردم به بالا و پایین پریدن. نام گودو را فریاد می کشیدم و التماس می کردم که بیاید و کمکم کند. مادرم را صدا می زدم، برادرم کالو را صدا می زدم، ولی همه ی آن کارها بیهوده بود. هیچ کسی پاسخم را نمی داد و قطار همچنان در حال حرکت بود. من گم شده بودم…
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.