کتاب با پیر بلخ
Ba Pir-e Balkh
نویسنده کتاب
محمدجعفر مصفا
ناشر کتاب
انتشارات نفس
مترجم کتاب
ویژگی های کتاب با پیر بلخ
کد کتاب:
35129
شابک:
978-6009149506
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
424
سال انتشار شمسی:
1403
سال انتشار میلادی:
2008
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
10
تماس بگیرید
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب با پیر بلخ
معرفی کتاب با پیر بلخ
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی کتاب با پیر بلخ
اما “محمدجعفر مصفا” در کتاب “با پیر بلخ”، در صدد است تا این تمثیل ها و اشاره های عرفانی مولانا را تا آن جا که مجال می دهد، ساده سازی کرده و خارج از ظرف استعاره و تمثیل بررسی کند. به گونه ای که مخاطب راحت تر بتواند از پس زیبایی های ظاهری تمثیل، به عرفان عمیق مولانا دست پیدا کند و به خودشناسی، که هدف اصلی این مطالب است دست یابد. به این ترتیب کتاب “با پیر بلخ”، ماورای ارتباط ادبیاتی میان مخاطب و مثنوی، تلاش می کند یک ارتباط معنوی و عرفانی میان آن ها برقرار کند و حلاوت کلام مولانا را به جان خواننده بچشاند.
درباره نویسنده کتاب محمدجعفر مصفا
مصفا چندین مقاله نوشته و در جاهای مختلف از جمله فرهنگسرای اندیشه تهران نیز جلساتی تحت عنوان خودشناسی برگزار کردهاست. متوفی معتقد است انسان تمام عمر خود را مشغول آن چیزی است که نیست! و تأکید دارد که تمام فکرها و اندیشههای اعتباری ئی که انسان در سر دارد زائد است، «من» را اعتباری دانسته و آن را مرکز موهومی از مجموعه ارزشهای ثبت شده در ذهن میداند.

خلاصه هایی از کتاب با پیر بلخ
رابطه ما با مثنوی رابطه ای است در سطح الفاظ و ادبیات؛ حال آنکه پیام مثنوی شرح رنج و اسارت آدمی، و غربت او از وطن فطری خویش است. پیام مثنوی فریادی است برای بیدار کردن انسان و خروج او از حصار تاریک توهمات و نقش ها، و برگشت دادن او به «بحر جان»، به هستی ورای مجازها و پندارها، به «باغ سبز عشق» آنجا که همه وجد و سرور است. مثنوی با صد ها اشاره و تمثیل نشان می دهد که می توان از این غربت پر ادبار به نیستان فطرت خویش بازگشت. می گوید این نیستان در خود تو است؛ ولی به هوش باش که هر چه بیشتر به جست و جوی آن بروی از آن دورتر می افتی. تو گوهری هستی در بطن دریای وحدت؛ و صدف پندار ها _پندار هایی که حاصل جست و جو است – تو را از این دریا جدا ساخته است : « چون گهر در بحر گوید بحر کو ؟ و آن خیال چون صدف دیوار او» گفتن ان کو ؟ حجابش می شود ابر تاب آفتابش می شود» تو ببند آن چشم و خود تسلیم کن خویشتن بینی در آن شهر کهن»
مولوی بعد از مقدماتی که در آنها اشاره به جدائی انسان از نیستان فطرت خویش مینماید، اولین داستان مثنوی را با عنوان «عاشق شدن پادشاه بر کنیزک» آغاز میکند. و در همین داستان چگونگی و علت اسارت انسان را به ترسیم میکشد. قبل از شروع داستان میگوید:
بشنوید ای دوستان این داستان خود حقیقت نقد حال ماست آن
ای انسان، ای دوستان، من پیام خود را به صورت داستان (داستان یعنی سمبل و استعاره) برای شما باز میگویم؛ ولی توجه داشته باشید، هشیار باشید که دارم شرح حال و وضعیت خود شما را نقل میکنم؛ پس آنرا آنگونه بشنوید که گویی حدیث هستی خویش را میشنوید!
نقد حال خویش را گر پی بریم هم ز دنیا هم ز عقبی برخوریم
اگر وضعیت هستی خویش را به گونهای که هست بشناسیم، هم از نعمت سلامت عقل برخوردار خواهیم شد و هم از سلامت روحی و معنوی؛ هم از دنیای مادّی برخواهیم گرفت و هم از نعمت دنیای غیر مادّی! پس بشنوید حدیثی را که حدیث خود شما است.
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.