کتاب الکترا
کلاسیک یونانی 1
Electra
نویسنده کتاب
اوریپید
ناشر کتاب
بیدگل
مترجم کتاب
غلامرضا شهبازی
ویژگی های کتاب الکترا
| کد کتاب : | 7856 |
|
مترجم : |
غلامرضا شهبازی |
|
شابک : |
978-6007806203 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
76 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
450قبل از میلاد |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
8 |
|
: |
11 دی |
115,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب الکترا
معرفی کتاب الکترا
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
سالها قبل از شروع نمایش ، نزدیک به شروع جنگ تروا ، ژنرال یونانی آگاممنون دخترش را فدا کرد تا از الهه آرتمیس دلجویی کند. در حالی که فداکاری وی به ارتش یونان اجازه داد تا به سوی تروا حرکت کند ، اما این امر موجب کینه عمیقی در همسرش کلیتمنسترا شد. ده سال بعد ، با بازگشت آگامنون از جنگ تروا ، کلیتمنسترا و معشوقش اگیستوس او را به قتل رساندند.
نمایش با معرفی الکترا ، دختر کلیتمنسترا و آگاممنون فقید آغاز می شود.
محبوبیت ماندگار سه گانه اورستیا (که در سال 458 قبل از میلاد تولید شده است) در ساخت صحنه شناسایی بین اورستس و الکترا توسط اوریپیدس مشهور است ، که نمایشنامه آشیل را مسخره می کند.
در نسخه اوریپیدس از داستان ، الکترا از خانه سلطنتی به بیرون پرتاب شده و با یک کشاورز فقیر ازدواج کرده است تا از داشتن فرزندان با وضعیت کاملا بالا برای انتقام از مرگ آگامنون جلوگیری کند. یک روز دو غریبه به درب او می رسند. اگرچه آنها خود را معرفی نمی کنند ، اما در حقیقت برادر تبعیدی الکترا ، اورستس و دوست او پلیادس هستند. هنگامی که او آنها را به داخل دعوت می کند و داستان خود را برای آنها تعریف می کند ، یک خدمتکار پیر اورستس را از زخم کودکی تشخیص می دهد و…
برآنم تا بیداد آیگیستوس را به خدایان بنمایم. من برای پدرم به آسمان بی کران ضجه می زنم. مادرم آن تینداریایی ملعون، مرا از خانه راند تا شویش را مدیون خود سازد. او برای آیگیستوس فرزندانی دیگر آورده است و از این رو اورستس و من در چشمش بی مقداران خاندانش هستیم.
دهقان: چرا چنین است؟ دخترک بینوا که تو برای من دچار رنج و زحمت شوی. تو که با ظرافت بالیده ای؟ چرا وقتی به تو می گویم، از این کار دست نمی کشی؟
الکترا: من تو را دوست خود و برابر با خدایان می دانم. چرا که در میان آلامم تو بر من دست نیازیدی. این موهبتی برای میرندگان است که به گاه بدبختی کسی مانند تو را بیابند تا مرهمی برای زخم ها شان باشد. بر من است تا می توانم بار از دوش تو بردارم. با این که از من نخواسته اند در کشیدن بار زندگی با تو انباز شوم، آن را برایت سبک تر می سازم. تو به قدر کفایت در بیرون از خانه رنج می بری، بر من است تا به کار خانه برسم. وقتی کشتگری از کشتزار به خانه می آید برایش خوشایند است که همه چیز را به سامان بیابد.
اورستس: پیلادس، من تو را بیش از دیگران یار وفادار خود می دانم. از میان دوستانم تنها تو به تنگنای حسرت باری که اورستس را در آن گرفتار می بینی می اندیشی. تنگنایی که حاصل کردار ناروای آیگیستوس است. او بود که پدرم را کشت. او و مادر ملعونم. غیب گویی خدا بی درنگ مرا به خاک آرگوس کشاند. هیچ کس نمی داند من اینجا هستم. من سزای قاتل پدرم را با کشتنش خواهم داد. دور از چشم فرمانروایان این سرزمین تمام شب به آرامگاهش رفتم و اشک هایم را نثارش کردم و طرّه ای مو پیشکش نمودم و بر روی آتش آرامگاهش خون گوسپند ذبح شده ریختم. من پا به درون باروها نمی گذارم. در این مرز درنگ می کنم. این کار دو سبب دارد. یکی این که اگر یکی از نگاهبانان مرا بشناسد تند به سرزمینی دیگر می گریزم. سبب دوم آن است که خواهرم را می جویم. می گویند پیوند زناشویی بسته، دیگر دوشیزه نیست. می خواهم خبرش کنم و او را در قتل با خود همراه سازم. می خواهم به دقت بدانم در میان باروها چه خبر است.
اما سپیده اینک رخ رنگ پریده اش را فراز می آورد. بیا از این راه کنار برویم. مردی کشتگر یا کنیزی می آید و ما از او می پرسیم که آیا خواهرم این حوالی زندگی می کند؟ آه، آنجا زنی می بینم که بر سر تراشیده اش کوزه سنگین آب می برد. بیا بخزیم و از این کنیز خبر بگیریم. شاید از چیزهایی باخبر شویم که برای آنها بدین سرزمین آمده ایم.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.