کتاب اتاقی برای مهمان
The Spare Room
نویسنده کتاب
هلن گارنر
ناشر کتاب
بیدگل
مترجم کتاب
طیبه هاشمی
ویژگی های کتاب اتاقی برای مهمان
کد کتاب:
129900
شابک:
978-6223131288
قطع:
پالتویی
تعداد صفحه:
222
سال انتشار شمسی:
1403
سال انتشار میلادی:
2008
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
2
190,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی کتاب اتاقی برای مهمان
معرفی کتاب اتاقی برای مهمان
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
کتاب «اتاقی برای مهمان» داستانی از روابط میان انسانها است که با تلخی درآمیخته است. این داستان بیش از هر چیز به سه موضوع محبت، دوستی و مرگ میپردازد. راوی این رمان زنی به نام هلن است که میخواهد از دوست خود مراقبت کند. دوستی که به سرطان روده مبتلا شده، حالش وخیم است و با مرگ دست و پنجه نرم میکند. هلن با وسواس بسیار و با توجه به جزئیات مورد علاقهی دوستش نیکولا، اتاقی را برای او آماده میکند. با ورود نیکولا به خانهی او، اوضاع پیچیده میشود.این کتاب به رابطهی دوستانه و پیچیدهی میان این دو زن میپردازد، در حالی که مرگ یکی از آنها نزدیک است و همین ماجرا زندگی دیگری را دستخوش تغییر و تحول میکند. وقتی پای مرگ و نیستی به میان میآید، زندگی با ارزشتر از همیشه جلوه میکند. شاید به همین خاطر است که آدمیزاد به محض نزدیک شدن به مرگ، خودخواهتر از همیشه میشود. این کتاب روایتی از مهر و از خود گذشتگی است. دوستی که حاضر است نظم زندگی خودش را بر هم بزند تا نیکولا زنده بماند.این کتاب بر اساس تجربهی شخصی خود نویسنده نوشته شده و شاید به همین خاطر است که هجوی در آن دیده نمیشود. خواننده از همان ابتدا با راوی ارتباط گرفته، با او همذاتپنداری میکند و همراه میشود. این داستان، تجربهای تلخ را هنرمندانه و انسانی بیان میکند. کار به جایی میرسد که نیکولا بیماری خود را جدی نمیگیرد اما هلن همچنان سرسختانه او را به سمت و سوی زندگی سوق میدهد. هلن آدمی دلسوز است که بیماری دوستش او را آشفته و درمانده کردهاست، پس به فکر چاره اندیشی افتاده و میخواهد هر طور که شده در برابر بیماری او ایستادگی کند.

قسمت هایی از کتاب اتاقی برای مهمان
پای مرگ به خانه ام باز شده بود. قوانینش با نیرویی هولناک زندگی دوباره را پس می زد. دلم لک زده بود برای بچه های خانۀ بغلی، برای آن بدن های کوچک و خستگی ناپذیرشان که سرشار از حیات و سرزندگی بودند. ساعت تقریبا یک بود و من، با چشم هایی خیره به یک نقطه، هنوز بیدار بیدار بودم. به نظرم رسید کسی توی آشپزخانه این ور و آن ور می رود، شاید هم صدای پچ پچ بود، اما این خیالات صرفا به خاطر این بود که ساعت خوابم عقب افتاده بود و حتما باید قبل از ساعت دو می خوابیدم، یعنی قبل از ساعتی که با فرارسیدنش مناطـق قحطی زده، کمپ هـای مهاجران، ایـن سیـارۀ روبـه ویـرانی و تمام صفات پست و خطاهایم بی وقفه پیش چشمم ظاهر می شدند و آزارم می دادند.
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.