پسران رویین
Zinky boys
نویسنده کتاب
سوتلانا الکسیویچ
ناشر کتاب
انتشارات نشر چشمه
مترجم کتاب
عبدالمجید احمدی
ویژگی های پسران رویین
| کد کتاب : | 119391 |
|
مترجم : |
عبدالمجید احمدی |
|
شابک : |
978-6220107903 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
466 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
2 |
|
: |
5 آبان |
360,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی پسران رویین
معرفی پسران رویین
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ در کتاب پسرانی از جنس روی، از حقیقت جنگ شوروی و افغانستان پرده برمی دارد و شرحی فوق العاده خواندنی و تأثیرگذار از یکی دیگر از تجارب مشقت بار و خونین بشر ارائه می کند.
تحریرهایی موجز از کتاب پسران رویین
A unique, harrowing, and powerful insight into the realities of war.
نگاهی منحصر به فرد، دلهره آور و تأثیرگذار به واقعیت های جنگ.
Goodreads
A masterpiece of reportage, probably her best book.
شاهکاری در شرح وقایع، می توان این اثر را بهترین کتاب نویسنده دانست.
New York Review of Books
A powerful, lyrical, and poignant portrait of a brutal chapter in modern history.
تصویری قدرتمند، شعرگونه و گزنده از فصلی خونین در تاریخ مدرن.
Library Journal
خلاصه های کوتاه از کتاب پسران رویین
در جنگ، مردان تغییر شکلی را تحمل می کنند؛ آن ها خودشان هستند و نیستند. به هر حال آن ها هرگز به ما نیاموختند که «تو هرگز کشته نخواهی شد!» در مدرسه و دانشگاه، رزمنده های قدیمی می آمدند برای ما تعریف می کردند که چطور آدم کشته اند. همه ی آن ها یونیفرم های تشریفاتشان را می پوشیدند و مدال هایشان را به سینه می زدند. هرگز نشنیدم که کسی بگوید در جنگ نباید آدم بکشید. می دانستم که فقط در مورد کسانی که در زمان صلح کشته اند قضاوت می کنند. آن ها در زمان صلح، قاتل بودند؛ اما در زمان جنگ به آن می گفتند «انجام وظیفه در برابر وطن»، «دلیلی مقدس و مردانه» و «دفاع از وطن».
برای آن هایی که در جنگ هستند، مرگ راز نیست. کشتن به سادگی چکاندن یک ماشه است. به ما یاد دادند برای اینکه زنده بمانیم باید اوّلین کسی باشیم که شلیک می کند. این قانون جنگ است. فرمانده می گفت: «اینجا باید بلد باشین دو تا کار رو انجام بدین: خودتون رو به سرعت جابه جا کنین و با دقّت شلیک کنین. امّا فکر کردن، اون وظیفه منه.»
هرجایی که به ما می گفتند شلیک می کردیم. یاد گرفتم که از دستورات پیروی کنم. از خون هیچ کس نمی گذشتم. می توانستم به راحتی بچّه ای را بکشم چون همه با ما سر جنگ داشتند؛ مردها، زن ها، پیرمردها، بچّه ها. شما ستونی هستید که از روستایی می گذرید. موتور کامیون اوّل زه می زند. راننده می رود پایین و کاپوت را می زند بالا… بچّه ای حدودا ده ساله چاقویی را در کمرش فرو می کند… سمت قلبش. سرباز روی موتور ولو می شود… ما پسرک را آبکش می کنیم… اگر آن لحظه به ما دستور می دادند، روستا را با خاک یکسان می کردیم.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.