پریرا چنین می گوید
Pereira Maintains
نویسنده کتاب
آنتونیو تابوکی
ناشر کتاب
انتشارات کتاب خورشید
مترجم کتاب
شقایق شرفی
ویژگی های پریرا چنین می گوید
| کد کتاب : | 1634 |
|
مترجم : |
شقایق شرفی |
|
شابک : |
978-964-7081-99-3 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
190 |
|
سال انتشار شمسی : |
1399 |
|
سال انتشار میلادی : |
1994 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
3 |
|
: |
1 آذر |
|
نوع چاپ : |
دیجیتال – POD |
190,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی پریرا چنین می گوید
معرفی پریرا چنین می گوید
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
داستان این رمان در تابستان سوزان سال 1938 و در پرتغالِ تحت سیطره ی حکومت فاشیست اسپانیا می گذرد. دکتر پریرا، یکی از سردبیران روزنامه ای درجه دو در لیسبون، می خواهد تا جایی که ممکن است از اخبار و حواشی سیاست در اروپا دور بماند و ترجمه ی داستان های فرانسویِ قرن نوزدهمی، او را کاملاً راضی نگه می دارد. اما شرایط، زمانی تغییر می کند که پریرا با جوانی عجیب و کاریزماتیک به نام فرانچسکو مونتیرو روسی آشنا می شود. پریرا برای این مرد شغلی فراهم می کند و به پرداخت حقوق به او ادامه می دهد حتی وقتی می فهمد که فرانچسکو روسی این پول ها را به منظور جذب نیرو برای تشکیلات بین المللی ضد فرانکو (دیکتاتور اسپانیا) خرج می کند.
تحریرهایی موجز از کتاب پریرا چنین می گوید
A concise, intense and original novel.
رمانی موجز، پرشور و بدیع.
The Daily Telegraph
One of the most intriguing and appealing character studies in recent European fiction.
یکی از هیجان انگیزترین و جذاب ترین پژوهش های شخصیت در داستان های اروپایی اخیر.
Kirkus Reviews
Tabucchi’s masterpiece.
شاهکار تابوکی.
Amazon
خلاصه های کوتاه از کتاب پریرا چنین می گوید
پریرا می گوید در یکی از روزهای تابستان او را شناخته است، یکی از آن روزهای بی نظیر تابستان، آفتابی و پر نسیم، و لیسبون می درخشیده است، ظاهرا پریرا در دفتر روزنامه بوده، نمی دانسته چه کار کند، سردبیر هم در تعطیلات بوده و او در کش و قوس راه اندازی صفحه ی فرهنگی. چون روزنامه ی لیزبوا حالا دیگر یک صفحه ی فرهنگی داشت و مسئولیتش را داده بودند به او، و او، پریرا در آن روز زیبای تابستان به مرگ می اندیشیده، در آن نسیمی که از اقیانوس اطلس می وزیده و نوک درختان را نوازش می کرده، در آن خورشید تابان و شهری که به معنای واقعی آن سوی پنجره اش می درخشید، و آن آبی، آن آبی که پریرا می گوید هرگز آن چنان ندیده بودش، آن چنان شفاف که چشم را می زد و او به اندیشیدن به مرگ پرداخته بود…
به نظر می رسد که فلسفه، تنها دغدغه ی خود را حقیقت می داند، اما شاید فقط فانتزی هایی را بیان می کند. در حالی که به نظر می رسد ادبیات، تنها دغدغه ی خود را فانتزی می داند، اما شاید فقط حقیقت را بیان می کند.
ما جنوبی هستیم پریرا، و از هر کسی که بلندتر از بقیه داد بزنه و دستور بده، اطاعت می کنیم.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.