هوا را از من بگیر خنده ات را نه
The Captain's Verses
نویسنده کتاب
پابلو نرودا
ناشر کتاب
انتشارات نشر چشمه
مترجم کتاب
احمد پوری
ویژگی های هوا را از من بگیر خنده ات را نه
| کد کتاب : | 1056 |
|
مترجم : |
احمد پوری |
|
شابک : |
978-964-6194-32-8 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
108 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
1963 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
35 |
|
: |
12 مهر |
98,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی هوا را از من بگیر خنده ات را نه
معرفی هوا را از من بگیر خنده ات را نه
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نرودا، نوشتن این اشعار را در سال 1952 در حالی به پایان رساند که دوران تبعید خود را در جزیره ی کاپری می گذراند؛ جزیره ای زیبا و بهشتگونه که فیلم برنده ی اسکارِ «ایل پوستینو: پستچی» در آن فیلم برداری شد. نرودا که زیبایی طبیعی این جزیره باعث حیرتش شده بود، این اشعار عاشقانه، لطیف و پراحساس را به معشوقه ی خود، ماتیلدا اروشا، تقدیم کرد. نرودا چند ماه بعد، این کتاب را به شکلی ناشناس به تعداد پنجاه نسخه منتشر کرد، درست چهارده سال قبل از این که او و ماتیلدا به صورت قانونی با هم ازدواج کنند. اما تا سال 1963 طول کشید تا نسخه ی رسمی این کتاب منتشر شود. کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه، دربردارنده ی اشعاری پراحساس، پر سوز و گداز و بسیار دلنشین است که به اثری کلاسیک برای عاشقانِ عاشقی در سراسر دنیا تبدیل شده است.
تحریرهایی موجز از کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه
The greatest poet of the twentieth century,in any language.
بزرگترین شاعر قرن بیستم، در هر زبانی.
Gabriel Garcia Márquez
A stunning apotheosis of poetry of love.
قله ای خیره کننده در اشعار عاشقانه.
Library Journal
A celebration of love.
نکوداشتی از عشق.
Carcanet
خلاصه های کوتاه از کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه
اما خنده ات که رها می شود
و پروازکنان در آسمان مرا می جوید
تمامی درهای زندگی را
به رویم می گشاید
عشق من، خنده تو
در تاریکترین لحظه ها می شکند
و اگر دیدی، به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاری است
بخند، زیرا خنده تو
برای دستان من
شمشیری است آخته.
بخند بر شب
بر روز، بر ماه
بخند بر پیچاپیچ خیابان های جزیره،
بر این پسر بچه کمرو
که دوستت دارد
اما آنگاه که چشم می گشایم و می بندم،
آنگاه که پاهایم می روند و باز می گردند
نان را، هوا را
روشنی را، بهار را
از من بگیر
اما خنده ات را هرگز!
تا چشم از دنیا نبندم.
آنان که رنج می برند کیانند؟
نمی دانم اما مردم من اند
با من بیا
به من می گویند مردم تو
مردم شوربخت تو
میان کوه و دریا
با اندوه و خستگی
نمی خواهند تنها پیکار کنند
آنان در انتظار تو اند.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.