هزار خورشید تابان
A Thousand Splendid Suns
نویسنده کتاب
خالد حسینی
ناشر کتاب
انتشارات نشر ثالث
مترجم کتاب
مهدی غبرایی
ویژگی های هزار خورشید تابان
| کد کتاب : | 1712 |
|
مترجم : |
مهدی غبرایی |
|
شابک : |
978-9643803247 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
438 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
2007 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
41 |
|
: |
24 خرداد |
400,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی هزار خورشید تابان
معرفی هزار خورشید تابان
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب هزار خورشید تابان
Hosseini’s novel is the story of the sacrifices necessary to sustain hope and joy, and the power of love to overcome fear.
رمان حسینی، داستان از خود گذشتگی های لازم برای حفظ امید و خوشحالی، و قدرت عشق در غلبه بر ترس ها است.
New York Daily News
What keeps this novel vivid and compelling are Hosseini’s eye for the textures of daily life and his ability to portray a full range of human emotions.
چیزی که این رمان را سرزنده و مهیج می کند، دید و دقت حسینی در تار و پود زندگی روزمره و توانایی اش در به تصویر کشیدن طیف وسیعی از احساسات انسانی است.
Los Angeles Times
Another artistic triumph, and surefire bestseller, for this fearless writer.
یک موفقیت هنری دیگر با فروش بالا و تضمین شده، برای این نویسنده ی بی باک.
Kirkus Reviews
خلاصه های کوتاه از کتاب هزار خورشید تابان
از تاکسی پیاده شدند. بابا با انگشت اشاره کرد: آن جا هستند، ببینید. طارق از تعجب دهانش بازماند. لیلا هم همین طور. به فکرش رسید که اگر صد سال دیگر هم عمر کند، هرگز چنین چیز باشکوهی نخواهد دید. دو تندیس غول پیکر از «بودا» آن جا قد برافراشته بود. انگار به آن سه نفر زل زده بودند. همان طور که از دوهزار سال پیش تا کنون به کاروان هایی که در مسیر جاده ی ابریشم از این دره می گذشتند، چشم دوخته بودند.
انگشت اتهام همه ی مردها، مثل عقربه ی قطب نما، که مدام روبه شمال است، همیشه رو به یک زن نشانه می رود، همیشه.
لیلا سه قطره ی خون روی قالیچه دید. خون خودش. پدر و مادرش را مجسم کرد که بعدها روی همین کاناپه می نشینند، غافل از گناهی که او مرتکب شده است. شرم به سراغش آمد و احساس گناه. در طبقه ی بالا، تیک تاک ساعت توی گوش لیلی طنین بلند و غریبی داشت. انگار که چکش قاضی بود که هی به میز می خورد و محکومش می کرد.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.