نقطه عطف
The tipping point
نویسنده کتاب
مالکوم گلدول
ناشر کتاب
انتشارات روزبهان
مترجم کتاب
فریبرز آذرنیا
ویژگی های نقطه عطف
| کد کتاب : | 11602 |
|
مترجم : |
فریبرز آذرنیا |
|
شابک : |
9789648175998 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
346 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
2000 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
3 |
|
: |
12 آبان |
270,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی نقطه عطف
معرفی نقطه عطف
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
گلادول در کتاب نقطه ی عطف ما را با انواع شخصیت های خاصی که منتشر کننده ی طبیعی ایده ها و گرایش های جدید هستند ، معرفی می کند. او چیزهایی مانند مد ، سیگار کشیدن ، تلویزیون کودکان ، پست مستقیم و اوایل انقلاب آمریکا را تحلیل می کند تا سرنخ هایی در مورد ایجاد ایده های مسری و واگیر دار پیدا کند و از یک اجتماع مذهبی ، یک شرکت پیشرفته با تکنولوژی بالا و یکی از بزرگترین فروشندگان جهان بازدید می کند تا نشان دهد ایپدمی های اجتماعی چگونه شروع می شوند و تداوم می یابند.
تحریرهایی موجز از کتاب نقطه عطف
در کریسمس 22 دسامبر 1984، برنارد گوتز، از آپارتمانش واقع در محلۀ گرینویچ ویلج منهتن خارج شد و به سمت ایستگاه مترو، در تقاطع خیابان چهاردهم و هفتم، حرکت کرد. او باریک اندام و 37_ 38 ساله بود. عینک زده بود و شلواری جین با یک بادگیر به تن داشت. در ایستگاه مترو سوار خط سریع السیر شماره دو شد که به مرکز شهر می رفت. روی یک صندلی، نزدیک به چهار جوان سیاه پوست نشست. در آن واگن بیست نفر مسافر هم بودند که همگی در انتهای واگن نشسته بودند تا از تیررس جوانان سیاه پوست چموش، که به این طرف و آن طرف می پریدند، به دور باشند. گوتز هم بی خبر و بی خیال روی صندلی نشسته بود. تروی کانتی، یکی از آن چهار نفر، به سوی گوتز رفت و گفت: «حالت چه طوره؟» سپس با دوستش باری آلن، نزدیک تر رفتند و از او خواستند پنج دلار بدهد. جیمز رامسور، جوان سوم، به جیب گوتز اشاره کرد و گفت: «بچه ها مثل اینکه اسلحه داره.» گوتز از آن دو پرسید: «چی می خواید؟» کانتی دوباره تکرار کرد: «پنج دلار بده.» گوتز به چهرۀ جوان نگاه کرد که- همان طور که بعدها در ادارۀ پلیس در اعترافاتش گفته بود – چشمانش برق می زد و می خندید. د ر ظاهر از اینکه زورگیری می کرد خوشحال بود. خوب همین ها هم باعث مرگش شد. گوتز دست به جیب برد و یک هفت تیر 38 میلی متری اسمیت و وسون پنج گلوله ای را بیرون کشید و به هر یک از آنان، یک گلوله شلیک کرد. یکی از آنها هنوز نفس می کشید. گوتز بالای سرش رفت و گفت: «مثل اینکه تو هنوز حالت خوبه. بیا این هم یکی دیگه!» گلولۀ پنجم به کمر کابی خورد و او را تا آخر عمر فلج کرد. در آن شلوغی های تیراندازی، فردی ترمز اضطراری قطار را کشید و قطار ایستاد. همۀ مسافران به سوی واگن کناری گریختند؛ فقط دو زن در گوشه ای میخکوب شده بودند…

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.