نامزدی آقای ایر
Mr Hire's Engagement
نویسنده کتاب
ژرژ سیمنون
ناشر کتاب
انتشارات چترنگ
مترجم کتاب
عاطفه حبیبی
ویژگی های نامزدی آقای ایر
| کد کتاب : | 3715 |
|
مترجم : |
عاطفه حبیبی |
|
شابک : |
9786008066309 |
|
قطع : |
پالتویی |
|
تعداد صفحه : |
167 |
|
سال انتشار شمسی : |
1401 |
|
سال انتشار میلادی : |
1933 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
6 |
|
: |
27 آبان |
100,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی نامزدی آقای ایر
معرفی نامزدی آقای ایر
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نامزدی آقای ایر ماجرای مردی منزوی به نام آقای ایر را روایت میکند که همسایههایش از او میترسند. او خیلی پایش را از در خانه بیرون نمیگذارد. فقط هفتهای یکبار به کلوب بولینگ میرود، جایی که همه خیال میکنند او پلیس است. وقتی زنی در حوالی محل زندگی او به قتل میرسد، سرایدار خانه انگشت اتهام را به سوی او نشانه میگیرد. از آن به بعد، پلیس چشم از او برنمیدارد و هر روز و هر ساعت تعقیبش میکند. اما تنها گناه آقای ایر این است که به دختری که نباید، دل بسته است… ژرژ سیمنون، نویسندۀ بلژیکی، بیشتر با کارآگاه مگره، شخصیت اصلی رمانهای جناییاش، شناخته شده است؛ اما نامزدی آقای ایر از معدود آثار اوست که در سری داستانهای کارآگاه مگره جا ندارد. این رمان پیش از این دو بار به انگلیسی ترجمه شده و در سال ۱۹۸۹ اقتباسی سینمایی از آن روی پرده رفته است. رمانهای روانشناختی ژرژ سیمنون،آمیزهای از پرداخت استادانه و کالبدشکافی هوشمندانۀ روان انسانهاست. او ترسها، عقدههای روانی، گرایشهای ذهنی و وابستگیهایی را توصیف میکند که زیر نقاب زندگی یکنواخت روزمره پنهان هستند و ناگهان با انفجاری غیرمنتظره به خشونت و جنایت منتهی میشوند. ویلیام فاکنر، نویسندۀ شهیر آمریکایی، دربارۀ او میگوید: «خواندن آثارش را دوست دارم. او مرا به یاد چخوف میاندازد.»
تحریرهایی موجز از کتاب نامزدی آقای ایر
ساعت پنج دقیقه مانده به هشت، آقای ایر از صدای رادیو تی. اس. اف فهمید که امروز یکشنبه است. همیشه صبح های یکشنبه، صدای کسی که در رادیو حرف می زد و می خواند و سوت می زد، از جایی نامشخص در خانه به گوش می رسید. از پنجره دید که اتاق دختر نامرتب است و این هم نشانهٔ دیگری از یکشنبه ها بود. ساعت یک، دختر با شتاب وارد خانه می شد، ملحفه ها و پتوهای روی تخت را کمی مرتب می کرد و با عجله لباس می پوشید.
هیچ کس نیامد. قطار سوتی کشید. یکی از کارکنان می دوید و درهای قطار را می بست. آقای ایر هنوز امیدوار بود. دردی که در تمام تنش بود، عصبی اش کرده بود. همیشه لحظه رفتن را همین طور تصور کرده بود. همیشه فکر می کرد که آلیس درست در لحظه های آخر در ایستگاه می دود و او باید کمکش کند تا در لحظه ای که قطار شروع به حرکت می کند، بپرد روی پله های قطار. پا به زمین می کوبید، ابروهایش را در هم کشیده بود و لبخند می زد، در حالی که اشک بی قراری در چشمانش حلقه زده بود.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.