میرامار
Miramar
نویسنده کتاب
نجیب محفوظ
ناشر کتاب
انتشارات دنیای اقتصاد
مترجم کتاب
رضا عامری
ویژگی های میرامار
| کد کتاب : | 913 |
|
مترجم : |
رضا عامری |
|
شابک : |
978-600-8004-13-4 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
192 |
|
سال انتشار شمسی : |
1394 |
|
سال انتشار میلادی : |
1967 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
1 |
|
: |
— |
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی میرامار
معرفی میرامار
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
داستان این رمان در پانسیونی به نام میرامار می گذرد و به زندگی ساکنین این پانسیون، صاحب یونانی آن با نام ماریانا و خدمتکار جوانش می پردازد. تمام کارهای ساکنین میرامار، حول محور دختری خدمتکار به نام زهره می چرخد. زهره، دختر جوان و زیبایی است که زندگی اش در روستا را رها کرده و به میرامار آمده است. همزمان با این که هر شخصیت تلاش می کند تا علاقه و اعتماد زهره را به دست آورد، تنش ها و حسادت هایی میان ساکنین پانسیون شعله ور می شود. داستان این کتاب، چهار مرتبه و هر بار از نقطه نظر یکی از ساکنین روایت می شود و برای مخاطب این فرصت را فراهم می کند تا هر چه بهتر با پیچیدگی ها و مسائل زندگی در جامعه ی مصر پس از وقوع انقلاب آشنا شود.
تحریرهایی موجز از کتاب میرامار
An engaging and powerful story.
داستانی جذاب و قدرتمند.
Barnes & Noble
Mahfouz knows his country’s complex problems, and complex soul, profoundly.
محفوظ، درک عمیقی از مشکلات و روح پیچیده ی کشورش دارد.
John Fowles, Author
It weaves a nuanced portrait of the intricacies of post-revolutionary Egyptian life.
این اثر، تصویر دقیق و ظریفی را از پیچیدگی های زندگی در مصر پس از انقلاب ترسیم می کند.
Amazon
خلاصه های کوتاه از کتاب میرامار
چه طور به خدا ایمان نداشته باشم وقتی که دارم در آتشش می سوزم؟!
نه غم و نه شادی هیچ کدام دوام نمی آورند. بر عهده ی انسان است که راهش را بیابد و اگر سرنوشت او را به سوی راهی بسته برد، باید بتواند مسیرش را عوض کند.
همان طور که از بازار بیرون می رفت، مقابلش درآمدم و چشم هایمان با هم تلاقی کرد. چشمان کنجکاو و بانفوذش به نگاه خندان و شیفته ام گره خورد. به راهش ادامه داد؛ دنبالش کردم، چاره ای نداشتم جز آن که به این زیبایی عبیرآمیز روستایی دوست داشتنی، درود بفرستم. در مسیر خیابان ساحلی با نسیم پاییزی مشعشع از شعاع های رنگارنگ غروب محاصره شده بودیم و او پیشاپیش من با قدم های شمرده و سریع راه می رفت تا به کوچه ای پیچید که عمارت میرامار آن جا قرار داشت. همین طور که به داخل ساختمان می رفت، نگاهی به من انداخت، نگاهی عسلی و بی تفاوت!

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.