منظری به جهان
The Stories of John Cheever
نویسنده کتاب
جان چیور
ناشر کتاب
انتشارات نیکا
مترجم کتاب
محمد طلوعی
ویژگی های منظری به جهان
| کد کتاب : | 1650 |
|
مترجم : |
محمد طلوعی فرزانه دوستی |
|
شابک : |
978-600-5906-94-3 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
236 |
|
سال انتشار شمسی : |
1401 |
|
سال انتشار میلادی : |
1978 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
3 |
|
: |
27 آبان |
154,500 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی منظری به جهان
معرفی منظری به جهان
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
این کتاب جذاب در همان بدو انتشار به اثری پرفروش در سراسر ایالات متحده تبدیل شد و جایزه ی پولیتزر را نیز از آن خود کرد. چیور در این داستان ها به توصیف زندگی افرادی می پردازد که با لقب «بزرگترین نسل» شناخته شده اند. از شگفتی ها و وهم زدایی های ناشی از زندگی شهری گرفته تا برملا شدن اسراری غافلگیرکننده و عجیب در مناطق حومه ای و روستایی، جان چیور در مجموعه داستان های کوتاه منظری به جهان، هر چیزی را که باید در مورد «رنج ها و خوشی های زندگی» بدانیم، در قالب زندگی شخصیت هایی آشنا و قابل همذات پنداری برایمان روایت می کند.
تحریرهایی موجز از کتاب منظری به جهان
John Cheever’s stories are, simply, the best.
داستان های جان چیور، به سادگی، بهترین هستند.
The Washington Post
Profound and daring…some of the most wonderful stories any American has written.
ژرف و جسورانه… برخی از شگفت انگیزترین داستان هایی که یک آمریکایی تا به حال نوشته است.
The Boston Globe
A grand occasion in English literature.
رویدادی بزرگ در ادبیات زبان انگلیسی.
The New York Times Book Review
خلاصه های کوتاه از کتاب منظری به جهان
بهار دیده بودمش، بین دور سوم و چهارم مسابقه در کمپینو با کنت دوکاپرا، همانی که سبیل دارد، در جاده ای خوش دست و زیبا با کوه هایی دور، کامپاری می خوردند و آن ور کوه ها، ابر متراکم که در وطن، معنی اش توفان خانه برانداز بود، اما این جا هیچ معنی نداشت. دفعه ی بعد در تنرهوف در کیتزبال دیدمش، همان جا که مردی فرانسوی آواز کابوی آمریکایی را برای جماعتی در حضور ملکه ی هلند می خواند اما دیگر در کوهستان ندیدمش و فکر نکنم اهل اسکی بود، فقط مثل خیلی های دیگر به خاطر جمعیت و هیجانش می رفت آن جا. بعد در لیدو دیدمش و باز ظهری در ونیز وقتی سوار گوندولایی شده بودم، نشسته بود در مهتابی گریتی و قهوه می نوشید.
چطور مردمی که قصد ندارند مرگ را بفهمند، امیدوارند که عشق را درک کنند، و چه کسی زنگ هشدار را به صدا درخواهد آورد؟
من اینجا روی زمین بودم چون انتخاب کردم که باشم.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.