ملکه سبا
Queen Saba
نویسنده کتاب
منوچهر مطیعی
ناشر کتاب
انتشارات سمیر
مترجم کتاب
ویژگی های ملکه سبا
| کد کتاب : | 19008 |
|
شابک : |
978-9642200191 |
|
قطع : |
وزیری |
|
تعداد صفحه : |
508 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
2009 |
|
نوع جلد : |
زرکوب |
|
سری چاپ : |
4 |
|
: |
9 آبان |
340,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی ملکه سبا
معرفی ملکه سبا
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
اما داستان اصلی “ملکه سبا” به قلم “منوچهر مطیعی”، با جانشینی حضرت “سلیمان” آغاز می شود. وقتی او زمام امور را به دست می گیرد، برادران بزرگ تر با حسادت و کینه توزی در جهت بدنام ساختن او تلاش می کنند. اما این اقدامات با شکست مواجه می شود و هر روز بیشتر بر محبوبیت “سلیمان” افزوده می شود. اما وقوع عشقی تب دار، زندگی او را تحت تاثیر قرار می دهد. “بلقیس” زنی است که قلب از کف “سلیمان” ربوده اما دست سرنوشت آن ها را از هم دور می کند. این دوری عشق سوزان آن ها را کمرنگ نمی کند و “سلیمان” بار دیگر با ملکه ی خود، “بلقیس” تجدید میثاق می کند. اما این زن که همه از کافر بودن او آگاه هستند، دلیلی برای دور شدن “سلیمان” از خدای خویش است و حالا سلطنت “سلیمان” زیر سایه ی این عشق آتشین قرار گرفته است.
تحریرهایی موجز از کتاب ملکه سبا
سرنوشت کارهای عجیبی می کند و در این مورد نیز به محض اینکه چنین اندیشه ای از خاطر داود گذشت ، باد موافقی وزیدن گرفت ، حریر کنار رفت ، شعله های رقاص مشعل به سوی چهره مشعلدار کج شدند ، و او توانست سیمای دلفریب او را ببیند . داود غفلتا به خود آمد ، تکانی خورد و پیش خود گفت : – ای داود بد کردی این کار شایسته مردی چون تو نیست . تو برگزیده خدا هستی ، تو و راهبر بندگان خداوند می باشی تو چشمت را ببند ، آرزوها را در دل بکش و به خانه ات بازگرد . داود بیدار شده بود ، بیدار شد ولی حالش دگرگون شده و قلبش می طپید ، رنگش پریده بود ، زانوانش می لرزید و خود را ضعیف و ناتوان می دید .. وقتی بالای پله ها رسیده ایستاد . چهره را میان دو دست گرفت و گریست . گریه ای سوزنده که از دردی عمیق سرچشمه می گرفت . او عاشق شده بود ، دلباخته دختری که او را نه می شناخت و نه می دانست کیست و نه نام و هویتش را می دانست و نه به وصالش امیدی داشت. دقیقه روی پله های بام قصر نشست و گریست و بالاخره شتابان به خوابگاه خویش پناهنده شد و در را از داخل بست که مزاحم آسیایش او نشوند.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.