مغازه ی جادویی
Into the Magic Shop
نویسنده کتاب
جیمز دوتی
ناشر کتاب
انتشارات کتاب مجازی
مترجم کتاب
فروزان صاعدی
ویژگی های مغازه ی جادویی
| کد کتاب : | 67643 |
|
مترجم : |
فروزان صاعدی |
|
شابک : |
978-6229801048 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
231 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
2016 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
162 |
|
: |
11 آذر |
160,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی مغازه ی جادویی
معرفی مغازه ی جادویی
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب مغازه ی جادویی
Doty’s advice is inspirational and the mindfulness techniques he advocates are clearly documented.
توصیه های «دوتی» الهام بخش است و تکنیک های ذهن-آگاهی که ترویج می کند، به شکلی گویا و آشکار تشریح شده اند.
Publishers Weekly
An optimistic and engaging story that incorporates scientific investigation into its altruistic message.
داستانی خوشبینانه و گیرا که پژوهش های علمی را با پیام خیرخواهانه خود ترکیب می کند.
Kirkus Reviews
It shows us how we can fundamentally change our lives.
این اثر به ما نشان می دهد که چگونه می توانیم زندگیمان را به شکلی اساسی تغییر دهیم.
Barnes & Noble
خلاصه های کوتاه از کتاب مغازه ی جادویی
علاوه بر کتاب، جعبه چوبی ام تمام ترفندهای جادویی من را نیز داشت یک بسته کارت علامت گذاری شده، چند سکه تقلبی که می توانستم آن ها را از نیکل به سکه سربی تبدیل کنم، و با ارزش ترین دارایی من: یک سر انگشت شست پلاستیکی که می توانست یک روسری ابریشمی یا یک سیگار را پنهان کند. آن کتاب و ترفندهای جادویی برای من بسیار اهمیت داشت چون هدایایی از طرف پدرم بود.
ساعت ها و ساعت ها را صرف تمرین با آن نوک انگشت شست کرده بودم. یاد بگیرم چگونه دستانم را بگیرم تا مشخص نباشد و چگونه روسری یا سیگار را به آرامی داخل آن فرو کنم تا به نظر به شکل جادویی ناپدید شود. من توانستم دوستانم و همسایه هایمان را در مجتمع آپارتمانی گول بزنم. اما امروز انگشت شست گم شده بود. رفته بود. از بین رفت. و من زیاد از این موضوع خوشحال نبودم.
برادرم، طبق معمول، خانه نبود، اما فکر کردم شاید او آن را برده یا حداقل می دانست کجاست. نمی دانستم او هر روز کجا می رود، اما تصمیم گرفتم سوار دوچرخه ام شوم و به دنبالش بروم. آن سر انگشت با ارزش ترین دارایی من بود. بدون آن، هیچ بودم. دوست داشتم انگشت شستم برگردد.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.