معمای کارائیب
A Caribbean Mystery
نویسنده کتاب
آگاتا کریستی
ناشر کتاب
انتشارات هرمس
مترجم کتاب
مجتبی عبدالله نژاد
ویژگی های معمای کارائیب
| کد کتاب : | 2686 |
|
مترجم : |
مجتبی عبدالله نژاد |
|
شابک : |
978-9643637071 |
|
قطع : |
پالتویی |
|
تعداد صفحه : |
238 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
1964 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
7 |
|
: |
27 آبان |
210,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی معمای کارائیب
معرفی معمای کارائیب
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
در این اثر داستانی دو تا از شخصیتهای اصلی در رمان نمسیس که در سال 1971 منتشر شد دوباره ظاهر میشوند. این داستان در تفرجگاه نخل طلایی در جزیره سنت اونوره در دریای کارائیب اتفاق می افتد. برادرزاده خانم مارپل پس از یک دوره بیماری، هزینه تعطیلات او را در آنجا پرداخت کرده است. او با سرگرد پالگریو صحبت می کند، مردی خوش سفر که داستان های زیادی برای به اشتراک گذاشتن دارد. او می نشیند و نیمه گوش می دهد تا اینکه پالگریو داستانی درباره مردی تعریف می کند که بیش از یک بار از قتل فرار کرده است. وقتی پالگریو از او میپرسد که آیا میخواهد عکس یک قاتل را ببیند، او با دقت گوش میدهد – اما پس از اینکه او عکس فوری را در کیف پولش پیدا کرد، ناگهان موضوع را تغییر میدهد. خانم مارپل به بالا نگاه می کند تا دلیل آن را ببیند و چند نفر را در همان نزدیکی پیدا می کند.
روز بعد، هنگامی که خدمتکار ویکتوریا سرگرد پالگریو را در اتاقش مرده می یابد، خانم مارپل متقاعد می شود که او به قتل رسیده است. او از دکتر گراهام می خواهد که عکسی را که او ذکر کرده است، پیدا کند، وانمود کند که این عکس مربوط به برادرزاده اش است، اما …..
تحریرهایی موجز از کتاب معمای کارائیب
-نه. ولی خوب آرایش می کرد و به خودش می رسید. البته آن وقت ها که قوم و خویش حساب می شد، کارش تو چشم نمی زد. ظاهرا به زن دیسون خیلی علاقه نشان می داد، ولی این ظاهر قضیه بود.
-داستان مربوط به دارو چی بود؟ مردم از کجا فهمیدند؟
-راستش، تو جیمزتاون نبود. گمانم آن موقع تو مارتینیک بودند. فرانسوی ها در مورد دارو خیلی آسان گیرند. مسئول داروخانه با یک نفر صحبت می کند و خبرش پخش می شود.
خودتان که می دانید چطوری است.
خانم مارپل می دانست چطوری است. خیلی بهتر از بقیه.
خانم پرسکات ادامه داد:
-گفته بود سرهنگ هیلینگدون دنبال دارویی می گشته که خودش هم نمی دانسته چیست. اسمش از روی کاغذ خوانده. به هرحال، همان طور که گفتم، شایعاتی راه می افتد.
خانم مارپل گیج و مات اخمهایش را توی هم کرد و گفت:
-ولی نمی فهمم. چرا سرهنگ هیلینگدون باید…
-فکر کنم هیلینگدون فقط بازیچه بوده. به هرحال گریگوری دیسون مدت کوتاهی بعد از مرگ زنش دوباره ازدواج می کند. شاید هنوز یک ماه هم از مرگ زنش نگذشته بوده.
هردو به هم نگریستند.
خانم مارپل گفت:
-هیچ کس به چیزی شک نکرد؟
-نه بابا. فقط پشت سرشان حرف می زدند. البته شاید واقعا هیچ چیز نبوده.
-ولی سرگرد پالگریو خیال می کرد چیزی بوده.
-خودش به شما گفت؟
خانم مارپل گفت:
-من زیاد به حرفهایش گوش نمی کردم. ولی فکر کردم… فکر کردم شاید با شما هم در این مورد صحبت کرده.
خانم پرسکات گفت:
-یک روز لاکی را با انگشت بهم نشان داد.
-جدا؟ لاکی را با انگشت به شما نشان داد؟
-بله. البته اول خیال کردم منظورش خانم هیلینگدون است. کرکر خندید و گفت: «این زنه را ببینید. به نظرم این ناقلا یک نفر را کشته و از زیرش در رفته.»

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.