مرد لاغر
The Thin Man
نویسنده کتاب
داشیل همت
ناشر کتاب
انتشارات روزنه کار
مترجم کتاب
پرویز نصیری
ویژگی های مرد لاغر
| کد کتاب : | 32387 |
|
مترجم : |
پرویز نصیری |
|
شابک : |
978-6007876077 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
270 |
|
سال انتشار شمسی : |
1400 |
|
سال انتشار میلادی : |
1934 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
2 |
|
: |
6 شهریور |
135,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی مرد لاغر
معرفی مرد لاغر
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
داستان در دسامبر 1932 ، در آخرین روزهای ممنوعیت در شهر نیویورک جریان دارد. شخصیت های اصلی نیک چارلز ، کارآگاه خصوصی سابق و نورا ، همسر جوان باهوش او هستند. نیک ، پسر یک مهاجر یونانی ، از زمان ازدواج با نورا ، یک فرد ثروتمند اجتماعی ، کار خود را رها کرده و بیشتر وقت خود را با نشاط در اتاق های هتل و سخنرانی ها می گذراند. نیک و نورا فرزندی ندارند. چارلز ، بیشتراوقات بر خلاف میلش ، به دنبال تحقیق در مورد یک قتل کشانده می شود. این پرونده آنها را در تماس با وینانتس یک خانواده ی قدیمی، و با پلیس های مختلف و سربازان پایین مقام قرار می دهد. وقتی نیک و نورا تلاش می کنند این پرونده را حل کنند ، گفتگوهای هجوآمیز و شوخ طبعی زیادی همراه با مقادیر زیادی الکل پیش می آید.
همت هرگز دنباله ای برای این کتاب ننوشت اما این کتاب زمینه ای برای یک مجموعه ی موفق شش قسمتی فیلم شد که این سریال نیز در سال 1934 با فیلم “مرد لاغر” آغاز شد و ویلیام پاول و میرنا لوئی در آن بازی کردند. مجموعه تلویزیونی Thin Man از سال 1957 تا 1959 از NBC پخش شد و پیتر لافورد و فیلیس کرک در آن بازی کردند.
در سال 1999 ، ناپف مجموعه ای از کارهای اولیه همت را منتشر کرد ، از جمله پیش نویس اولیه مرد لاغر. در حالی که از برخی عناصر داستانی در یکی از فیلم های دنباله ای استفاده شده بود ، این پیش نویس اولیه بسیار متفاوت از رمان نهایی منتشر شده است.
اگرچه همت تا سال 1961 زندگی کرد ، مرد لاغر آخرین رمان منتشر شده او بود.
تحریرهایی موجز از کتاب مرد لاغر
قط در مورد پیدا کردن اون و اینکه چقدر ناراحت شده و اومدن پلیس و این حرف ها.»
«خیلی به نظر شوکه میومد؟»
دوروتی سر تکان داد: «نه، فقط هیجان زده بود. مامان رو که می شناسی.» برای یک لحظه به من خیره شد. آروم پرسید: «تو که فکر نمی کنی اون هم تو این ماجرا دخیل باشه؟»
«تو چی فکر می کنی؟»
«در موردش فکر نکردم. فقط درمورد بابا فکر کردم.» کمی بعد خیلی جدی گفت: «اگه بابا اینکارو کرده باشه دلیلش اینه که دیوونه است، اما مامان اگه بخواد می تونه آدم بکشه.»
یادآوری کردم: «حتما که نباید کار یکی از این دو نفر باشه. ظاهرا پلیس مورلی رو مقصر می دونه. مامانت برای چی می خواست بابات رو پیدا کنه؟»
«به خاطر پول. ما ورشکسته شدیم. کریس همه پول ها رو خرج کرد.»
گوشه های لبش افتادند: «فکر می کردم همه ما مقصریم اما بیشترش رو اون خرج کرده. مامان می ترسه اگه دیگه پولی نداشته باشه اون ترکش کنه.»
«اینو از کجا می دونی؟»
«وقتی صحبت می کردن شنیدم.»
«فکر می کنی کریس ولش کنه؟»
با اطمینان سر تکان داد: «تا وقتی پول داشته باشه نه.»

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.