ماشاءالله خان در بارگاه هارون الرشید
Mashaallah Khan
نویسنده کتاب
ایرج پزشکزاد
ناشر کتاب
انتشارات فرهنگ معاصر
مترجم کتاب
ویژگی های ماشاءالله خان در بارگاه هارون الرشید
| کد کتاب : | 31249 |
|
شابک : |
978-6001051326 |
|
قطع : |
پالتویی |
|
تعداد صفحه : |
312 |
|
سال انتشار شمسی : |
1401 |
|
سال انتشار میلادی : |
1970 |
|
نوع جلد : |
جلد سخت |
|
سری چاپ : |
6 |
|
: |
18 شهریور |
300,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی ماشاءالله خان در بارگاه هارون الرشید
معرفی ماشاءالله خان در بارگاه هارون الرشید
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
ماشاءالله خان که در زندگی اصلی خود یک دربان بانک بوده، همیشه تصور می کرده که در زمانه ی اشتباهی به دنیا آمده و برای همین از زندگی خودش ناراضی است. اما با سفر به دوره ی تاریخی مورد علاقه اش و حضور “ماشاءالله خان در بارگاه هارون الرشید”، برای او روشن می شود که تصوراتش اشتباه بوده اند و “ایرج پزشکزاد” به وسیله ی این ترفند و تکنیک داستان پردازی، علاوه بر نقد اجتماعی دوران مد نظر، به خوانندگان نشان می دهد که این آرزو، ریشه در حسرت همیشگی آدم ها داشته و دوره های تاریخی، آن چنان که می نمایند هم بی عیب و نقص نیستند.
تحریرهایی موجز از کتاب ماشاءالله خان در بارگاه هارون الرشید
ماشاءالله خان کمی جلو رفت. دو نفر مرد قوی هیکل که از تیره های بلندشان پیدا بود از مأمورین داروغه هستند، مرد خون آلودی را کشان کشان می بردند. دو مأمور سرخ پوش دنبال آن ها و جمعیت کثیری که اکثر بچه های پابرهنه بودند، هل هله کنان و «حالی حالی لاوالا» گویان، مأمورین و مرد خون آلود را تعقیب می کردند و گاهی محکوم بخت برگشته را سنگ می زدند.
ماشاءالله خان با رحم و نفرت چهره خون آلود آن مرد را نگاه می کرد. عاقبت عابری را صدا زد:
– حاجی ببخشید، این آدم چکار کرده است؟ ماذا تقصیر؟
عابر شروع به دادن توضیحات کرد، ولی ماشاءالله خان از همه حرف های او غیر از کلمات «جعفر برمکی» و «زبان بریده چیزی نفهمید.
– خیلی ممنون مرحبا شیخ.
و بلاتامل از او دور شد. بدنش از ترس به لرزه افتاد و رنگ رویش سخت پرید. فکر کرد: «من که چیزی نفهمیدم… یا جعفر را کشته اند و این مرد حرف او را زده و زبانش را بریده اند یا جعفر زنده و سر کار است و این مرد به او بد و بیراه گفته است. در هر حال برویم توی این میخانه ببینیم بلکه خبری بگیریم.»

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.