لونار (2)
سرگذشت یک پادشاهی - اسکارلت
Scarlet
نویسنده کتاب
مریسا مایر
ناشر کتاب
انتشارات هوپا
مترجم کتاب
مهنام عبادی
ویژگی های لونار (2)
| کد کتاب : | 76603 |
|
مترجم : |
مهنام عبادی |
|
شابک : |
978-6222042639 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
440 |
|
سال انتشار شمسی : |
1401 |
|
سال انتشار میلادی : |
2013 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
1 |
|
: |
9 آبان |
129,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی لونار (2)
معرفی لونار (2)
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
کتاب سلسله ی لونار – اسکارلت ترکیبی جالب از افسانه ها و داستان های علمی تخیلی است.
“شاهزاده جذاب در میان سایبورگ ها.” ― وال استریت ژورنال
مادربزرگ اسکارلت بنوا گم شده است. معلوم می شود که چیزهای زیادی وجود دارد که اسکارلت در مورد مادربزرگش نمی داند. او حتی از خطرات بزرگی که مادربزرگش در تمام زندگی خود تجربه کرده است بی اطلاع بوده است. وقتی اسکارلت با ولف ، یک مبارز خیابانی روبرو می شود که ممکن است اطلاعاتی در مورد محل زندگی مادربزرگش داشته باشد ، از اعتماد به این غریبه روی می گرداند ، اما به طور غیرقابل توضیح عاشق او می شود. در حالی که اسکارلت و ولف در حال کشف یک راز هستند ، هنگام ملاقات با سیندر با دیگری روبرو می شوند. اکنون ، همه آنها باید یک قدم جلوتر از ملکه شرور باقی بمانند.
ماجراجویی در این روایت افسانه ای شما را مجذوب خواهد کرد. عناصری از سیندرلا و کلاه قرمزی در این کتاب با هم ترکیب شده اند یک اثر داستانی فوق العاده و بی نظیر را بوجود آورده است.
تحریرهایی موجز از کتاب لونار (2)
Terrific
فوق العاده
Los Angeles Times
“Takes the classic to a whole new level
کلاسیک را به سطح کاملا جدیدی می رساند
NPR
خلاصه های کوتاه از کتاب لونار (2)
وقتی گروهی از مشتریان حرفش را تایید کردند، اسکارلت چشمانش را با انزجار گرداند و به سمت اولین میز راهش را باز کرد.
مشت زن خیابانی خوش تیپ امیلی را بلافاصله تشخیص داد تا حدودی به خاطر خطی از جای زخم ها و کوفتگی ها روی پوست زیتونی رنگش؛ اما بیشتر به این خاطر که او تنها غریبه در رستوران تورن بود.
او ژولیده تر از چیزی بود که اسکارلت از غش وضعف کردن های امیلی انتظار داشت، طره های آشفته ی موهایش در هر جهتی بودند و بادمجان تازه ای پای یکی از چشم هایش کاشته شده بود. هر دو پایش زیر میز مانند عروسک کوکی تکان می خورد.
اسکارلت ظرف ها را برداشت و گفت: « خب، از غذاتون لذت ببرین. » اما بعد توقف کرد و ظرف ها را به سمت پسر کج کرد. « مطمئنین که گوجه فرنگی ها رو نمی خواید؟ اونا بهترین قسمت غذا هستن و توی باغ خودم رشد کردن. درواقع، کاهو هم همین طور؛ اما وقتی من محصولات رو برداشت می کردم این قدر پلاسیده نبودن. مهم نیست اگه کاهو رو نمی خواید؛ اما گوجه فرنگی ها چی؟ »
شخصی نزدیک بار گفت: « ایناهاش! » و زمزمه ی هیجان زده ای را آغاز کرد که در کل رستوران تورن موج زد. اسکارلت به نمایشگرها نگاه کرد که باغ باشکوهی را نشان می دادند، باغی که با گیاهان بامبو و سوسن سفید تزیین شده و به خاطر بارانی که باریده بود می درخشید.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.