لونار،سرگذشت یک پادشاهی
سیندر
Cinder
نویسنده کتاب
مریسا مایر
ناشر کتاب
انتشارات هوپا
مترجم کتاب
مهنام عبادی
ویژگی های لونار،سرگذشت یک پادشاهی
| کد کتاب : | 29984 |
|
مترجم : |
مهنام عبادی |
|
شابک : |
978-6222041045 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
344 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
2012 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
3 |
|
: |
9 آبان |
220,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی لونار،سرگذشت یک پادشاهی
معرفی لونار،سرگذشت یک پادشاهی
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
وی در حالی که به عنوان مکانیک در بازار کار می کرد ، با پسر امپراطور شاهزاده کای آشنا می شود که از او می خواهد نایینی ، اندروید شخصی وی را تعمیر کند. با آدم ماشینی ها به عنوان شهروند درجه دو رفتار می شود ، بنابراین سیندر هویت خود را از کای مخفی می کند. به زودی ، پونی پس از همراهی سیندر به یک انبار برای جمع آوری قطعات یدکی برای تعمیر ، به بیماری لتوموز مبتلا می شود. لینه آدری بسیارعصبانی می شود. پدر خوانده سیندر نیز در اثر لتوموز درگذشته است. پس او سیندررا برای تحقیقات در مورد بیماری داوطلب می کند. اما هنگامی که به سیندر مقداری لتوموز تزریق می شود ، مشخص می شود که ….
تحریرهایی موجز از کتاب لونار،سرگذشت یک پادشاهی
An interesting mash up of fairy tales and science fiction . . . a cross between Cinderella, Terminator, and Star Wars.
تلفیقی جالب از افسانه ها و داستان های علمی تخیلی. . . تلاقی بین سیندرلا ، ترمیناتور و جنگ ستارگان.
Entertainment Weekly
Terrific.
معرکه.
Los Angeles Times
Takes the classic to a whole new level.
این کتاب داستان های کلاسیک را به مرحله ی جدیدی می رساند.
NPR
خلاصه های کوتاه از کتاب لونار،سرگذشت یک پادشاهی
ناگهان نگاه ساشا به سیندر افتاد که به او چشم دوخته بود. لبانش را به هم فشرد، بازوی پسرش را گرفت، چرخید و دور شد. پسربچه ناله میکرد و همان طور که مادرش به او دستور میداد تا نزدیک غرفهی خودشان بماند، پاهایش را روی زمین میکشید. سیندر به نانوای ترسو که حالا پشتش به او بود، دهنکجی کرد. باقی بچهها به میان مردم دویدند و خندههایشان را نیز با خود بردند.
سیندر به غرفهی خالیاش نگاه کرد و زیر لب، گفت: « این سیمها مسری نیستن. »
اندکی به پشت خم شد و دوباره کمرش را صاف کرد، انگشتان کثیفش را لای موهایش کشید و درون یک دم اسبی نامرتب، جمع شان کرد.
سیندر از جا پرید و سرش محکم به زیر میز خورد. خودش را از پشت میز بیرون کشید. نگاه اخم آلودش اول به یک آدم ماشینی بی جان افتاد که روی میز کارش چمباتمه زده بود و بعد از آن، به مردی که پشت میز ایستاده بود. نگاه سیندر به چشمان قهوهای متعجب و موهای مشکی ای برخورد که تا پشت گوشهایش آمده بود و لبانی که هر دختری در کشور، هزاران بار آن را تحسین میکرد.
اخمش را باز کرد.
تعجب پسر زیاد طول نکشید و پس از لحظهای، جایش را به پوزش داد: « متاسفم، نمیدونستم کسی این پشته. »
سیندر صدایش را به زحمت ورای خاموشی ذهنش میشنید.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.