غریبه ای در قصر
A Connecticut Yankee in King Arthur's Court
نویسنده کتاب
مارک تواین
ناشر کتاب
انتشارات نشر چشمه
مترجم کتاب
ویژگی های غریبه ای در قصر
| کد کتاب : | 3301 |
|
مترجم : |
علی اکبر لبش |
|
شابک : |
978-600-229-675-7 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
343 |
|
سال انتشار شمسی : |
1400 |
|
سال انتشار میلادی : |
1889 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
4 |
|
: |
18 شهریور |
380,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی غریبه ای در قصر
معرفی غریبه ای در قصر
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب غریبه ای در قصر
One of the greatest satires in American literature.
یکی از برترین هجوها در ادبیات آمریکا.
Barnes & Noble
A delightful story.
داستانی لذت بخش.
Amazon
A biting social satire.
یک هجویه ی اجتماعی گزنده.
Penguin Random House
خلاصه های کوتاه از کتاب غریبه ای در قصر
وجدان یکی از ناگوارترین چیزهایی است که انسان دارد؛ اگرچه خوبی های زیادی دارد ولی به زحمتش نمی ارزد.
من آمریکایی هستم. در هارتفورد ایالت کانکتیکات درست بالای رودخانه در روستایی متولد و بزرگ شدم. بنابراین یک ینگه دنیایی واقعی و کار بلد هستم. بله، و تقریبا خالی از احساسات عاطفی یا به عبارت دیگر خالی از طبع شعر. پدرم آهنگر بود و عمویم بیطار و من در کودکی هر دو کار را یاد گرفتم. سپس به کارخانه ی اسلحه ی بزرگی رفتم و حرفه ی اصلی ام را آموختم؛ تمام آنچه را که مربوط به کار بود فرا گرفتم. ساختن همه چیز را یاد گرفتم: تفنگ، ششلول، توپ، دیگ بخار، موتور و تمام انواع ماشین آلاتی که کارها را آسان می کند. من می توانم تمام چیزهای موردنیاز انسان را بسازم، هر چیزی را، فرقی نمی کند و اگر روش جدیدی برای ساختن آن وجود نداشته باشد، به آسانی غلتاندن کنده ی درخت، اختراعش می کنم. خلاصه، در کارخانه سرکارگر شدم و دو هزار نفر زیر دستم بودند.
خب، چنین آدمی کله اش پر باد می شود و حرف کسی را قبول نمی کند. آدمی که دو هزار مرد خشن زیر دستش باشند مثل خروس جنگی می شود، به هر حال من این طوری بودم. تا این که حریفی پیدا شد و حقم را کف دستم گذاشت. سوءتفاهمی میان من و او که هرکول صدایش می زدیم، پیش آمد و برای رفع آن دست به دیلم بردیم. او ضربه ای به سرم زد که همه چیز جلوی چشمم ترک برداشت، انگار همه ی قطعات جمجمه ام از جا در آمدند و هر قطعه روی قطعه ی کناری اش افتاد. دنیا در نظرم تیره و تار شد و دیگر چیزی نفهمیدم. حداقل تا مدتی هیچ چیز نفهمیدم.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.