عیار تنها

Only Content

نویسنده کتاب

بهرام بیضایی

ناشر کتاب

انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

مترجم کتاب

ویژگی های عیار تنها
















کد کتاب : 5763

شابک
:

9782000372073

قطع
:

رقعی

تعداد صفحه
:

102

سال انتشار شمسی
:

1398

سال انتشار میلادی
:

1985

نوع جلد
:

شومیز

سری چاپ
:

5


:

27 آبان

80,000 تومان

در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ می‌گردد.

نحوه ارسال

بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”

دسته بندی های موضوعی عیار تنها

معرفی عیار تنها

به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما می‌توانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.

“عیار تنها” فیلمنامه ای است به قلم “بهرام بیضایی” که در روزگاران هجوم مغول ها به ایران اتفاق می افتد و ماجراها در خراسان و خوارزم رخ می دهد. یک پیرمرد مشغول چال کردن گنج خود در ویرانه ای است که چشمش به “عیار تنها” و زخمی می افتد. او ابتدا از اینکه به دست وی کشته شود می ترسد اما سپس او را به خانه برده تا زخمش را ببندد و نجاتش دهد. عیار که بازمانده ی جنگ با مغول هاست در سرگردانی به سر می برد اما در حق پیرمرد جفا کرده و بعد از طمع و دست درازی به دختر و گنج پیرمرد، از خانه ی او فرار می کند. دختر پیرمرد هم که نمی تواند در خانه بند شود، به دنبال او می رود و دیری نمی پاید که سپاهیان مغول به خانه ی پیرمرد ریخته و همه چیز و همه کس را با آتش وحشیگری خود می سوزانند. دیگر هیچکس برای دختر نمانده و او همراه عیار رهسپار جاده ها می شود.
اتفاقات زیادی در این مسیر برای دختر و “عیار تنها” که حالا دیگر تنها نیست می افتد و آن ها به هر آبادی و شهری که می روند، به بقیه اطلاع می دهند که لشکر مغول در پیش است و شهرها را یک به یک تاراج کرده است. از هر شهری که عبور می کنند، تیغ شمشیر مغول در پس آن ها خون ملت را می ریزد و شهر را ویران می کند. اما آن ها همینطور به راه خود ادامه می دهند و امید دارند که از چنگال سپاه خونریز مغول برای همیشه بگریزند. اینکه “بهرام بیضایی” چه سرنوشتی برای آن ها رقم زده را در فیلمنامه ی جذاب و درگیر کننده ی “عیار تنها” بخوانید.

تحریرهایی موجز از کتاب عیار تنها

عیار با شمشیر و تیردان و کمان مغول، و چنته ی خوراک او پیدا می شود.
دختر: (رنگ برگشته و لرزان) اینطوری ور نمی افتند .. (از خشم صدایش در نمی آید) اینطوری ور نمی افتند!
عیار تکه نانی از چنته ی مغول به او می دهد.
عیار: خوشمزگی اش مال گرسنگی ماست!
دختر: خیلی جوان بود؛ بچه سال. شاید مادری داشت که دلش همراه او بود. شاید آرزوها داشت
عیار: (در حال خوردن) کی آرزو داشت؟
دختر: جوانک مغول، که کشتی؛ آرزو داشت _ نه؟
عیار: من چه بدانم؟ من که نمی شناختم.

شحنه: چیست ای خلق که در هم افتاده اید؟ اگر تیغتان هست به روی مغول بکشید!
این آتش خاموش! و شما سلاح بردارید ؛ دشمن به شمشیر می رانند نه رجز!
پیر: باورهای ما به محکمترین دعاها برآمده ، باکی نیست.
شحنه ها: ای پدر، مغول نیز با خود دعا و تعویذ ترا دارد و بر آن اضافه تر شمشیر.

خلاصه های کوتاه از کتاب عیار تنها

محصولات مرتبط با عیار تنها

نظرات
0 بررسی
0
0
0
0
0

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “عیار تنها”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات جدید در بوک از ما