عاشق داعشی من
My ISIS Lover
نویسنده کتاب
هاجر عبدالصمد
ناشر کتاب
انتشارات کتابستان معرفت
مترجم کتاب
ویژگی های عاشق داعشی من
| کد کتاب : | 19292 |
|
مترجم : |
مهدیه داودی |
|
شابک : |
978-6226837170 |
|
قطع : |
پالتویی |
|
تعداد صفحه : |
296 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
2015 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
7 |
|
: |
9 آبان |
160,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی عاشق داعشی من
معرفی عاشق داعشی من
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
کاری که “هاجر عبدالصمد” در رمان “عاشق داعشی من” موفق به انجام آن شده، بهره بردن از ابزار ادبی و به کار گیری هنر در جهت به تصویر کشیدن جنایات آشکار داعش است. گروهکی که همچون یک بیماری در منطقه پخش شده و ایدئولوژی مسمومش، جان انسان های بیگناه زیادی را گرفته است.
“عاشق داعشی من” قصه ی دخترانی را روایت می کند که وقتی از ستم ها و بی عدالتی های جامعه ی خود سرخورده می شوند، با سهل انگاری در دام این اندیشه ی مسموم گرفتار می آیند و تنها زمانی به حقیقت قضیه پی می برند که خیلی دیر است و گرفتار یک قوم وحشی و ضدانسانی شده اند. این گرفتاری دردناک اما داستانی شده که مایه ی عبرت و آگاهی بسیاری دیگر می شود. لیلا در زندگی شخصی اش با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کند اما وقتی دوستش سمیره به او پیشنهاد ملحق شدن به داعش را می دهد، با چیزهایی که شنیده تصمیم می گیرد به آن ها بپیوندد. در ابتدای کار همه چیز به نظر جذاب و محترمانه می آید اما دیری نمی پاید که او به واقعیت های پشت پرده و حوادثی که تهدیدش می کنند پی خواهد برد.
تحریرهایی موجز از کتاب عاشق داعشی من
روز سفر رسید و دخترها سوار جیپ شدند و مصطفی تا فرودگاه بردشان. معلوم نبود درآخر چه چیزی منتظرشان باشد.
هواپیما در فرودگاه استانبول به زمین نشست. دخترها هرچه ام سلمان یادشان داده بود انجام دادند و کم کم به خانه ام بلال رسیدند، او که معلوم بود منتظرشان بوده، به دخترها خوش آمد گفت، بعد بردشان به اتاق پذیرایی.
دو تا دختر دیگر هم آن جا نشسته بودند، ام بلال گفت:
بفرمایین! این هاله و اون هم حیاه است. از تونس اومدن. باهم گپی بزنید تا من براتون چیزی آماده کنم، حتما خیلی گرسنه هستین.
دخترها بعد اجازه ای که ام بلال صادر کرد، باهم آشنا شدند، فهمیدند حیاه مترجم زبان فرانسوی است، ولی هاله کارشناس مدیریت بازرگانی و البته بیکار!
لیلی گفت: شما چجوری از تونس تا این جا اومدین؟
حیاه گفت: برادران داعشی برای ما توی لیبی ویزای کار جور کردند و ما اول رفتیم لیبی، چند روزی اون جا منتظر موندیم و بعدش با هواپیما اومدیم ترکیه. الآن هم که خونهٔ ام بلالیم.
الان چند روزی می شه که این جا منتظریم، بهمون گفتن یه نفر قراره از مصر بیاد و راهنما بشه و ما رو ببره سوریه.
دخترها دور میز غذاخوری نشستند. میز پر از خوراکی های خوشمزهٔ ترکیه ای بود. ام بلال تا می توانست کاری کرد به دخترها خوش بگذرد و به آن ها گفت پسرش هم یکی از مردان داعش است و قرار است بیاید و آن ها را به انطاکیه ببرد.
بعد از غذا، ام بلال بهشان گفت به اتاق ها بروند و استراحت کنند و تا زمان رفتن همان جا بمانند. دخترها هم گوش کردند، رفتند و خوابیدند تا برای سفری طولانی و سخت آماده شوند.
دم غروب، بلال آمد تا دخترها را ببرد. بلال قبل از خروج از خانه، بهشان گفت:
اگه کسی ازتون پرسید این جا چه کار می کنید، فقط بگید گردشگرید و من هم راهنماتون ام. دولت ترکیه این روزها خیلی سخت گیر شده، ازتون می خوام خون سرد باشید، خیالتون راحت، من کارت راهنمای گردشگری دارم و می خوام شما رو به انطاکیه ببرم.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.