شرافت و شیطان
The Regent's Daughter
نویسنده کتاب
الکساندر دوما
ناشر کتاب
انتشارات جامی(مصدق)
مترجم کتاب
حسینقلی میرزاسالور (عمادالسلطنه)
ویژگی های شرافت و شیطان
| کد کتاب : | 41125 |
|
مترجم : |
حسینقلی میرزاسالور (عمادالسلطنه) |
|
شابک : |
978-9642575817 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
376 |
|
سال انتشار شمسی : |
1398 |
|
سال انتشار میلادی : |
2016 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
3 |
|
: |
— |
260,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی شرافت و شیطان
معرفی شرافت و شیطان
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
کتاب حاضر، داستانی است که در آن «گاستن» جوانی است که درصدد گرفتن انتقام مرگ برادرش است؛ او نایب السلطنه فرانسه « دوک دورلئان» را مسبب مرگ برادرش می داند به همین علت با گروهی همدست می شود و خود شخصا مسئولیت کشتن «دوک دورلئان» را به عهده می گیرد.
خواندن هریک از رمان های تاریخی الکساندر دوما (Alexandre Dumas)، مانند حضور در یک آموزشگاه دروس تاریخی است. آن هم دروسی که با علاقه و می توان گفت با لذت خوانده می شود و توشه ای از اطلاعات تاریخی و اوضاع اجتماعی برای خواننده باقی می گذارد.
تحریرهایی موجز از کتاب شرافت و شیطان
وقتی نیمه شب فرا رسید، گاستن به راحتی دراز کشید و به حوادثی که در گذشت طول روز بر او گذشته بود اندیشید. بعد از آن رویدادها دیگر جوش و خروشی نداشت. به همین خاطر هم به زودی به خواب رفت. چه مدت خواب بود، نمی دانست، اما سرانجام صدایی، او را هراسان از خواب بیدار کرد. گویی صدای زنگی را شنیده بود، اما در تاریکی هر چه چشم انداخت نه زنگی را می دید و نه کسی را که زنگ را به صدا درآورده بود. خموشانه به اطراف خود نظر کرد، گوش فرا داد، آنقدر تا سرانجام دریافت صدا از میان بخاری می آید. برخاست و به سوی صدا رفت، منتظر شنیدن صدای زنگ بود، اما حالا صدای ضربات مکرری را می شنید که به کف تخته اتاق کوبیده می شد. واضح بود، صدای زنگ و این ضربات علایمی بود که زندانیان همسایه به او می دادند. برای اینکه اتاق کمی روشن تر شود تا بتواند بهتر ببیند، پرده جلوی پنجره را کنار زد. مهتاب بود و روشنایی آن به درون اتاق می آمد. گاستن به طرف بخاری برگشت، دستش را دراز کرد و طنابی به دستش آمد. به طناب زنگی بسته بودند. گاستن طناب و زنگ را به سوی خود کشید، اما زنگ جلو نیامد. صدایی گفت:

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.