شجاع مثل تو
As Brave As You
نویسنده کتاب
جیسون رینولدز
ناشر کتاب
انتشارات افق
مترجم کتاب
شقایق قندهاری
ویژگی های شجاع مثل تو
| کد کتاب : | 11902 |
|
مترجم : |
شقایق قندهاری |
|
شابک : |
978-600-353-429-2 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
400 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
2016 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
4 |
|
: |
9 آبان |
285,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی شجاع مثل تو
معرفی شجاع مثل تو
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب شجاع مثل تو
A multifaceted story that skillfully blends light and dark elements.
داستانی چندوجهی که به شکلی ماهرانه، عناصر تاریک و روشن را در هم می آمیزد.
Publishers Weekly
This novel explores the past’s repercussions on the present.
این رمان به کاوش در تأثیرات گذشته بر زمان حال می پردازد.
Kirkus Reviews
A rich story about family and courage.
داستانی غنی درباره ی خانواده و شجاعت.
School Library Journal
خلاصه های کوتاه از کتاب شجاع مثل تو
جینی سوار ماشین شد و فوری گفت: «ببخشید، باید به پرنده ها غذا می دادم.» موتور ماشین از قبل روشن بود و مامان بزرگ هم پشت فرمان آماده حرکت بود. جینی کمی وول خورد تا کامیون را از جیبش بیرون بیاورد. بعد آن را طوری توی جیب پشت صندلی مامان بزرگ جا داد تا او کامیون را نبیند. جینی خیلی تنگ و فشرده کنار سبد نخودفرنگی ها نشست، یا دقیقا کنار 627 تا غلاف نخودفرنگی. بغل دستش چندتا کیسه به اندازه ی ظرف ناهار مدرسه و یک ترازو هم بود و جینی نمی خواست کامیون آسیبی ببیند. ارنی در نقش نگهبان راننده، کنار مامان بزرگ نشسته بود.
مامان بزرگ پیچ رادیو را چرخاند و گفت: «فهمیدم، باید به آن پرنده های بدبو غذا می دادی. حالا کمربندت را ببند.» درست است؛ رادیوی ماشین مامان بزرگ با یک پیچ کنترل می شد، نه یک دکمه. یک پیچ. ماشینش قدیمی بود، ولی دست کم مثل ماشین کرب، کهنه و زشت نبود. برنامه رادیو از اخبار به موسیقی جاز و بعد هم به موسیقی رپ رسید. وقتی مامان بزرگ به ضرباهنگ و موسیقی بم هیپ هاپ رضایت داد، جینی سرحال شد و سرش را تکان داد. ولی مامان بزرگ دوباره شبکه رادیو را عوض کرد.
مامان بزرگ رادیو را روی یک شبکه ی موسیقی کلیسایی گذاشت و گفت: «حالا دیگر راه می افتیم.» او به خاطر آفتاب، سایه بان را پایین کشید و آهسته فرمان را گرداند تا از مسیر تپه پایین برود. وقتی پایین تپه رسیدند، او صدای موسیقی را بلند کرد. ارنی و جینی هیچ کدام بدشان نمی آمد با صدای بلند به موسیقی گوش کنند، اما وقتی موسیقی کلیسایی با صدای بلند پخش می شد و مادربزرگشان هم طوری با تمام وجود نعره می زد که انگار راست راستی داخل کلیساست، یک جورهایی اوضاع غیرعادی می شد. ارنی برای اینکه جلوی خنده اش را بگیرد، از پشت پنجره به بیرون نگاه کرد. جینی هم سعی کرد هرطور شده سوالی از مامان بزرگ بپرسد تا او مجبور شود صدای موسیقی را کم کند.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.