شب پره ها
Shab-Pareha
نویسنده کتاب
م مودب پور
ناشر کتاب
انتشارات نیریز
مترجم کتاب
ویژگی های شب پره ها
| کد کتاب : | 9999 |
|
شابک : |
9789645724670 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
544 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
2016 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
13 |
|
: |
10 آبان |
499,900 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی شب پره ها
معرفی شب پره ها
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
پسران داستان مودب پور دارای شخصیت شوخ و بازیگوشی اند که برای از زیر کار در رفتن یا جلب توجه دختران، اتفاقات مفرحی را در فضای داستان رقم می زنند. یکی از پسرها برای بازیگوشی و سر کار نرفتن خود را با بی حالی و کسلی می زند و با بهانه کردن سردرد ، پدر را نگران وضعیت سلامتی خود می کند. نهایتا به اصرار پدر مجبور می شود زیر بار آزمایش و سی تی اسکن برود و از آنجایی که جواب آزمایش او با یک بیمار تومور مغزی اشتباه می شود، ماجراهای عدیده ای برای او به وجود می آید.
حالا پدر برای سلامتی او یک دستگاه لباس شویی و مقادیری پول را نذر یک آسایشگاه کرده و پسر که اسمش کاوه است همراه با پسر عموی خود مسئول بردن این نذری به آسایشگاه می شود. اما به آسایشگاه رفتن کاوه همانا و دلبری او از دختری که کارمند آنجاست همانا. آنچه در ادامه پیش می آید، قصه ی تلخ وشیرین شب پره ها را رقم می زند.
تحریرهایی موجز از کتاب شب پره ها
پارسال همین وقتا بود! نه! نه! یه خرده زودتر بود! نه! نه! نه! یه خرده یعنی دیرتر بود! داشتم تو خیابون واسه خودم قدم می زدم؛ هی سرم رو این ور می چرخوندم و هی اون ور می چرخوندم و دختر خانما رو نگاه می کردم و تو فکر این بودم که دیگه باید یه سر و سامونی به زندگیم بدم که یکدفعه این دو تا پام شد دو تا چوب خشک و با سر اومدم زمین! این دماغم تا مغز سرم تیر کشید! از حال و نا رفتم! غش کردم افتادم اون وسط! حالا مردم چه جوری جمع شدن و چه جوری به خونواده م خبر دادن و چه جوری منو رسوندن خونه، بماند! دکتر و عکسبرداری و سونوگرافی و آزمایش و هزارتا کوفت کاری دیگه! اما هیچی نبود! یعنی چیزی دستگیر دکترا نشد! فقط گفتن احتمالا حواسش رفته پی نگاه کردن و چشم چرونی و خورده زمین! هر چی من قسم خوردم که بابا من اصلا اهل این حرفا نیستم، کسی باور نکرد! یعنی ناآگاهی خودشون رو پشت این قضیه پنهان کردن!
گذشت!
خانمایی که شما باشین، هفت هشت روز بعد، گیرگیرای غروب بود. نمی دونم از کجا داشتم برمی گشتم خونه، یا داشتم از خونه می رفتم کجا که دم در خونه مون، تو چهارچوب در دوباره پاهام شد دو تا چوب خشک! انگار نه انگار این پاها مال منه! چشمتون روز بد نبینه، با صورت اومدم رو زمین! فقط شانسی که آوردم تو لحظه آخر چشمم خورد به یه دختر خانم که داشت از این ور پیاده رو می اومد! فقط انقدری وقت شد که بگم ای دختر خانم عزیز، الهی قربونت برم، من دارم می افتم، احتمالا بیفتم و بی هوش می شم! خونه ما همین خونه س که جلوشم! تو رو به جون اون کسی که دوست داری قسم ت می دم که وقتی من کامل خوردم زمین، این زنگ رو بزن و یه جوری آروم به بابام اینا خبر بده که هول نکنن و بیان نعش منو از رو زمین وردارن که این جا وسط خیابون بو نگیرم و سدّ معبرم نکنم که برای مسئولین شهرداری مشکل ساز بشم! پیشاپیشم ازش تشکر کردم و با صورت خوردم زمین.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.