شاهزاده سنگدل
پادشاه پریان 1
The cruel prince
نویسنده کتاب
هالی بلک
ناشر کتاب
انتشارات باژ
مترجم کتاب
آرزو قلی زاده
ویژگی های شاهزاده سنگدل
| کد کتاب : | 18428 |
|
مترجم : |
آرزو قلی زاده رضا موسوی |
|
شابک : |
978-6009871711 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
352 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
2018 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
7 |
|
: |
9 آبان |
453,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی شاهزاده سنگدل
معرفی شاهزاده سنگدل
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
و کاردن… او حتی از بقیه نیز زیباتر است. و جود بیشتر از همه از او متنفر است. او آنقدر از کاردن متنفر است که گاهی وقتی به او نگاه می کند ، به سختی می تواند نفس بکشد.
جود هفت ساله بود که والدینش به قتل رسیدند و او و دو خواهرش دزدیده شدند تا بتوانند در سرزمین پریان زندگی کنند. ده سال بعد ، جود با وجود آنکه فانی است ، چیزی بیشتر از آنکه به آنجا تعلق داشته باشد نمی خواهد . ساکنان این سرزمین از موجودات فانی متنفرند. مخصوصا شاهزاده کاردن ، جوانترین و شرورترین پسر پادشاه عالی.
برای به دست آوردن جایگاه در دادگاه ، جود باید از او سرپیچی کند – و با عواقبش روبرو شود.
هرچه جود بیشتر درگیر فتنه ها و فریب ها در کاخ می شود ، بیشتر توانایی خود را برای جنگ و خونریزی کشف می کند. اما از آنجایی ممکن است سرزمین پریان به خاک و خون کشیده شود ، جود برای نجات جان خواهران خود ، و خود فری باید زندگی خود را به خطر اندازد.
تحریرهایی موجز از کتاب شاهزاده سنگدل
زمین ناهموار است و من مراقبم زمین نخورم.
-شاید داریم می ریم جایی که قراره اعضای مخفی رو ببینی.
دارد کاری می کند که خوب نمی بینم. اما بعد صدای تق تقی مثل باز شدن قفل یا خنثی شدن تله به گوشم می رسد. می زند روی پشتم و من وارد تونل تاریک تری می شوم. نمی دانم کی به در می رسیم، چون من مرتب به دیواره ها می خورم و روچ کلی حظ می برد.
-مثل اینکه واقعا نمی بینی.
سرم را می مالم. «گفتم که نمی بینم.»
جوابم را نمی دهد، اما خودم می دانم چرا. برای اینکه جای قدم هایم را دنبال کنم یا او در عین بی احتیاطی چیزی را نشانم دهد که به بقیه نشان نمی دهد.
دیگر نباید سوال های احمقانه بپرسم. اما بهتر است او هم دست از بدبینی بردارد. دین که ورد خوانده، بنابراین من نمی توانم چیزی به دیگران بگویم.
روچ در را باز می کند. نور وارد سالن می شود. دستم را جلوی صورتم می گیرم. همان طور که پلک می زنم به پناهگاه جاسوسان دین نگاه می کنم. چهار طرف آن خاک فشرده است و دیوارهایی که رو به داخل انحنا دارد. روی سرمان سقف دوار است. یک میز بزرگ وسط اتاق است و دو پری دور آن نشسته اند که به گمانم هرگز ملاقات شان نکرده ام. هردو با ناراحتی به من زل زده اند. روچ می گوید: «به دربار سایه ها خوش اومدی.»

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.