سپیددندان
White Fang
نویسنده کتاب
جک لندن
ناشر کتاب
انتشارات نگاه
مترجم کتاب
محمد قاضی
ویژگی های سپیددندان
| کد کتاب : | 11622 |
|
مترجم : |
محمد قاضی |
|
شابک : |
978-964-351-548-5 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
287 |
|
سال انتشار شمسی : |
1401 |
|
سال انتشار میلادی : |
1906 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
8 |
|
: |
12 آبان |
135,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی سپیددندان
معرفی سپیددندان
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب سپیددندان
Jack London’s adventure masterpiece.
شاهکار ماجرایی جک لندن.
Barnes & Noble
With a striking vitality and power.
با سرزندگی و قدرتی قابل توجه.
Penguin Random House
A careful study of the effects of our environments in forming who we are.
پژوهشی دقیق درباره ی تأثیرات محیط بر هویت ما.
Book Depository
خلاصه های کوتاه از کتاب سپیددندان
البته در همین سورتمه ی کوچک، مقداری وسایل و آذوقه نیز گذاشته بودند. توله گرگ، پیشتر دیده بود که سگ ها را به سورتمه می بندند، بنابراین هنگامی که خودش را برای نخستین بار به آن بستند، بی تابی و وحشیگری نکرد. قلاده ای دوجداره با خزه ی نرم دور گردن سپیددندان بستند و دو تسمه چرمی را هم به چرم دیگری متصل کردند که بر سینه و پشت حیوان قرار داشت، بند بلندی به چرم سینه بسته بودند که برای کشیدن سورتمه مورد استفاده قرار می گرفت. شش سگ دیگر، با توله گرگ به سورتمه بسته شدند که نه یا ده ماه از عمر آن ها می گذشت، ولی سپیددندان بیشتر از هشت ماه نداشت.
او روی پلکان کلبه ی چوبی نشسته و به سورتمه کش خیره شده بود، سورتمه کش نیز با نگاه مأیوسان ای حرفش را تصدیق کرد. هر دو نگاهی به سپیددندان انداختند که به انتهای زنجیر محکمش بسته شده بود و با حالتی وحشیانه می غرید و موهای اندامش را راست کرده بود. او سعی می کرد خودش را از زنجیر خلاص کند و به سگ های دیگر حمله کند. سگ ها از دست مت کتک زیادی خورده بودند و می دانستند باید سپیددندان را به حال خود بگذارند، از این رو همگی در فاصله ی دوری از سپیددندان خوابیده بودند و به او کاری نداشتند.
ویدن اسکات گفت: «این گربه رام نمی شه.» مت با حالت اعتراض گفت: «من چیز زیادی از اون نمی دونم. شاید خون سگ توی رگ هاش باشه، ولی از چیزی مطمئنم.» مرد سورتمه کش مکثی کرد، سرش را به علامت تأیید تکان داد و نگاهی به کوهی از پوست های گوزن انداخت که روی هم جمع کرده بودند. اسکات با لحن جدی گفت: «هرچی می دونی بگو، زود باش.» مرد سورتمه کش با دستش اشاره ای به سپیددندان کرد و گفت: «سگ یا گرگ هیچ فرقی نداره، اون قبلا رام و اهلی بوده.»

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.