سقای آب و ادب
Saghghaye ab va adab
نویسنده کتاب
سید مهدی شجاعی
ناشر کتاب
انتشارات نیستان
مترجم کتاب
ویژگی های سقای آب و ادب
| کد کتاب : | 6609 |
|
شابک : |
978-9643375973 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
264 |
|
سال انتشار شمسی : |
1403 |
|
سال انتشار میلادی : |
2010 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
27 |
|
: |
22 مرداد |
240,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی سقای آب و ادب
معرفی سقای آب و ادب
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
“سقای آب و ادب” روایتی است در ده فصل که هر کدام، قسمتی از شخصیت عباس بن علی را در ارتباط با حضرت علی(ع)، حضرت فاطمه(س)، حضرت ام البنین(س)، امام حسین(ع)، حضرت زینب(س)و حضرت سکینه(س) به تصویر می کشد. هر کدام از این نام ها، عنوانی است بر فصل های “سقای آب و ادب” که در کنار آن ها سه فصل دیگر با نام های عباس مواسات، عباس ادب و عباس فرشتگان نیز به رشته ی تحریر درآمده است. “سید مهدی شجاعی” با اشاره به این نکته که هر فصل کتاب به دقت بر اساس مستندات تاریخی به نگارش درآمده، تاکید می کند که قسمت اعظم اثر موثق و مستند بوده اما قسمت هایی از آن هم از ذوق هنری شخص نویسنده و از ارادت خاص او به شخصیت این چهره ی بزرگ جهان اسلام منشا گرفته و صرفا نظرات شخصی جهت تلطیف ادبی و ستایش حضرت عباس(ع) است.
تحریرهایی موجز از کتاب سقای آب و ادب
شریعه فرات، پیش روست و چند هزار سوار دشمن پشت سر.
سوار تشنه لب، لحظه به لحظه به آب نزدیک تر می شود، با مشک خالی بر دوش و شمشیری در دست و لبخند شیرینی بر لب.
لبخند، لب های ترک خورده اش را به خون می نشاند.
اسب در زیر پایش، به عقابی می ماند که مماس با زمین پرواز می کند.
آنقدر رعنا و رشید و بلند بالاست که اگر پا از رکاب، بیرون کشد، سرانگشتانش، خراش بر چهره زمین می اندازد.
«وقتی که تو بر اسب سوار می شوی، ماه باید پیاده شود از استر آسمان»
چشمانی سیاه و درشت و کشیده دارد و ابروانی پر و پیوسته و گیسوانی چون شبق که از دو سر فرو ریخته و تاب برداشته و چهره ی درخشانش را چونان شب سیاه که ماه را به دامن بگیرد، در قاب گرفته است.
«ماه اگر در روز طلوع کند، از جلای خودش می کاهد. این چه ماهی است که رنگ از رخ روز می زداید و با ظهورش روشنایی روز را کمرنگ می کند؟!»
چیزی به آب نمانده است. برق آب در چشم های اسب و سوار می درخشد.
هوای مرطوب در شامه تفتیده اسب می پیچد و به او جان و توان تازه می بخشد.
سوار دمی به عقب بر می گردد و کشته های خویش را مرور می کند.
همه این جنازه ها اکنون در سایه سار نخل ها خفته اند، تا لحظاتی پیش ایستاده بوده اند و سدی شکست ناپذیر می نموده اند.
فقط چهار هزار نفر، مامور نگهبانی از شریعه بوده اند با اسب و شمشیر و نیزه و تیر و کمان و خود و سپر و زره و عمود.
فرمانده سپاه دشمن گفته است که اگر اینان به آب دست پیدا کنند و جان بگیرند، احدی از شما را زنده نمی گذارند.
باور دشمن بر این بوده است که نه از آب، که از حیات خویش نگهبانی می کند.
اکنون همه ی آن چهار هزار، یا کشته ی اویند یا گریخته از هجوم خشم او.
اما آن ها که گریخته اند باز خواهند گشت. یاران خویش را به کمک خواهند خواست و بازخواهند گشت. حتی پیاده ها بر این اسب های سرگشته و بی صاحب خواهند نشست و هجوم و محاصره را از سر خواهند گرفت.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.