در امتداد شب
Through the Night
نویسنده کتاب
استیگ ساترباکن
ناشر کتاب
انتشارات نشر گویا
مترجم کتاب
علی سلامی
ویژگی های در امتداد شب
| کد کتاب : | 122738 |
|
مترجم : |
علی سلامی |
|
شابک : |
978-6226528184 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
240 |
|
سال انتشار شمسی : |
1398 |
|
سال انتشار میلادی : |
2011 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
3 |
|
: |
1 آبان |
36,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی در امتداد شب
معرفی در امتداد شب
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب در امتداد شب
غصه به شکل های مختلف از راه می رسد. مثل چراغی ست که روشن و خاموش می شود. هنگام روشن بودن غیرقابل تحمل است. بعد خاموش می شود چون غیرقابل تحمل است، چون نمی توان همیشه آن را روشن نگه داشت. وجودت را پر می کند و تو را از درون خالی می کند. روزی هزاران بار، فراموش می کردم که اوله- یاکب1 مرده بود. روزی هزاران بار دوباره آن را به خاطر می آوردم. هر دو حالت غیرقابل تحمل بود. فراموش کردن او بدترین کاری بود که می توانستم بکنم و به خاطر آوردن او بدترین کار. سرما می آمد و می رفت؛ اما هرگز گرمایی وجود نداشت. فقط سرما بود و فقدان گرما. انگار پشت به دریا ایستاده ای. هر بار که موجی می آمد، قوزک پاهایم یخ می زد. بعد موج برمی گشت. بعد دوباره می آمد.
درحالی که آنجا ایستاده بودم، خورشید غروب می کرد و شب فرا می رسید و از آن زمان به بعد، فقط شب بود.
روزهای پس از خاک سپاری، کار زیادی جز تماشای تلویزیون نمی کردم. گویی امیدوار بودم که اگر فقط همین طوری بنشینم و حرکت نکنم و تمام حواسم را به صفحه تلویزیون معطوف کنم، این درد پس از اندک مدتی ناپدید می شود و من بخشی از یک واقعیت ثانوی می شوم که در آن درد وجود ندارد. یک شب، یکی از فیلم های پلنگ صورتی را تماشا کردم. یکی از فیلم هایی بود که در آن ژاک کلوزو2 (پیتر سلرز3) از یک خانواده ثروتمند بازجویی می کند و دستش در آستین یک زره قدیمی گیر می کند و پیش از اینکه بالاخره مثل هرکول پوآرو مسئله را فیصله دهد، اتاق نشیمن را به مصیبت خانه ای بدل می کند. ناگهان نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم. من که مطمئن بودم دیگر هرگز نمی توانم بخندم، چنان خندیدم که انگار هیولایی تلاش می کرد از درونم خارج شود. سرانجام، مجبور شدم تلویزیون را خاموش کنم؛ اگر فیلم را تا به آخر تماشا می کردم، حتما از خنده می ترکیدم.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.