دریا پشت ایستگاه قطار است
hinter dem bahnhof liegt das meer
نویسنده کتاب
یوتا ریشتر
ناشر کتاب
انتشارات افق
مترجم کتاب
کتایون سلطانی
ویژگی های دریا پشت ایستگاه قطار است
| کد کتاب : | 1330 |
|
مترجم : |
کتایون سلطانی |
|
شابک : |
978-600-353-378-3 |
|
قطع : |
پالتویی |
|
تعداد صفحه : |
104 |
|
سال انتشار شمسی : |
1398 |
|
سال انتشار میلادی : |
2001 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
3 |
|
: |
— |
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی دریا پشت ایستگاه قطار است
معرفی دریا پشت ایستگاه قطار است
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
این رمان، داستانی جذاب و پرتعلیق درباره ی ماجراجویی و دوستی است. کاسموس و نوینر اکنون به زندگی در خیابان عادت کرده اند ولی آن ها می خواهند سفری به ساحل داشته باشند و از تابستان لذت ببرند. اما مشکلی بر سر راه آن هاست: این دو شخصیت دوست داشتنی برای رفتن به این سفر به پول نیاز دارند. وقتی فردی از آن ها می پرسد که چه چیزی برای فروش دارند، نوینر و کاسموس تنها چیز باارزش خود را به او پیشنهاد می کنند: فرشته ی نگهبان نوینر. همین که این دو آماده ی شروع ماجراجویی می شوند، مشکلی برای نوینر به وجود می آید و کاسموس می فهمد که برای نجات بهترین دوستش، باید فرشته ی نگهبان را پس بگیرد. کتاب دریا پشت ایستگاه قطار است، اثری بسیار جذاب و سرگرم کننده برای نوجوانان است و بار دیگر، قدرت قلم یوتا ریشتر را به رخ می کشد.
تحریرهایی موجز از کتاب دریا پشت ایستگاه قطار است
A fabulous story.
داستانی شگفت انگیز.
Die Welt
A touching and thought-provoking story.
داستانی تأثیرگذار و تفکربرانگیز.
Amazon
Poetic and powerful.
شاعرانه و قدرتمند.
Felix Bloch Erben
خلاصه های کوتاه از کتاب دریا پشت ایستگاه قطار است
من و تو از جنس این جور آدم ها نیستیم!
آن یارو همیشه به مامانش گفته بود: «قلاب را باید به موقع خم کرد. کتک خوردن تا حالا برای هیچ بچه ای ضرر نداشته. تو زیادی لی لی به لالای بچه ات می گذاری! اگر دخالت نکنی و خودت را کنار بکشی، من خوب ادبش می کنم.» با این حال مامان نوینر هر شب می آمد توی اتاق پسرش، می نشست روی لبه ی تختخوابش و خیلی آهسته سرود فرشته ی نگهبان را برایش می خواند: «شب ها، موقعی که دارد خوابم می برد، چهارده فرشته ی کوچک دورم حلقه می زنند…» مامان، سرود فرشته را خیلی آهسته زمزمه می کرد، از ترس اینکه مبادا شوهرش صدایش را بشنود.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.