خداحافظی طولانی
The Long Goodbye
نویسنده کتاب
ریموند چندلر
ناشر کتاب
انتشارات روزنه کار
مترجم کتاب
فتح الله جعفری جوزانی
ویژگی های خداحافظی طولانی
| کد کتاب : | 10905 |
|
مترجم : |
فتح الله جعفری جوزانی |
|
شابک : |
9789646728073 |
|
قطع : |
رقعی |
|
تعداد صفحه : |
408 |
|
سال انتشار شمسی : |
1400 |
|
سال انتشار میلادی : |
1953 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
3 |
|
: |
12 آبان |
290,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی خداحافظی طولانی
معرفی خداحافظی طولانی
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
تحریرهایی موجز از کتاب خداحافظی طولانی
Chandler seems to have created the culminating American hero: wised up, hopeful, thoughtful, adventurous, sentimental, cynical and rebellious.
به نظر می رسد چندلر قهرمانی آمریکایی ایجاد کرده است: خردمند ، امیدوار ، متفکر ، پرماجرا ، احساساتی ، بدبین و ..
New York Times
Raymond Chandler was one of the finest prose writers of the twentieth century. . . . Age does not wither Chandler’s prose. . . . He wrote like an angel.
ریموند چندلر یکی از بهترین نویسندگان نثر قرن بیستم بود. . . . او مثل فرشته نوشت است.
Literary Review
خلاصه های کوتاه از کتاب خداحافظی طولانی
دفعه اولی که چشمم به تری لنوکس افتاد، توی یه ماشین رولزرویس نقره ای رنگ بیرون تراس رستوران دنسرز مست بود. مسول پارکینگ ماشین را آورده بود و همونطور درو واز نگه داشته بود، چون پای چپ تری لنوکس هنوز بیرون ماشین آویزون بود. انگار یادش رفته بود که اصلا پای چپی هم داره. چهره اش جوون به نظر می اومد، ولی موهاش سفید استخونی بود. از چشمهاش پیدا بود که پاتیله، ولی از اون که می گذشتی قیافه اش مثل هر کس دیگه ای بود که تو جایی که فقط واسه سرکیسه کردن ساخته شده، پول زیادی خرج کرده بود.
یه دختر کنارش بود. موهاش رنگ قرمز تیره دوست داشتنی ای داشت، رو لبهاش لبخند دوری بود و رو شونه هاش یه پالتو پوست خز آبی بود که تقریبآ باعث می شد اون رولزرویس مثل هر ماشین دیگه ای به نظر بیاد. اما نه. هیچی نمی تونه با رولزرویس این کار رو بکنه.
مسول پارکینگ یکی از همون نیمچه خشن های معمولی بود که یه کت سفید تنش بود و اسم رستوران با نخ قرمز جلوش گلدوزی شده بود. دیگه داشت خسته می شد.
صداش یه کم تند بود. «ببین، آقا. خیلی ناراحت میشی اگه پاتو بکشی تو ماشین تا من بتونم این در را همچین ببندمش؟ یا می خوای کاملا وازش کنم تا بتونی بیفتی بیرون؟»
دختره یه نگاهی بهش کرد که باید اقلا ده سانت از پشت شونه اش می زد بیرون. اما زیاد ناراحتش نکرد. با دیدن کسانی که تو رستوران دنسرز رفت و آمد می کنن، تصور آدم در مورد اینکه پول فراوون چی به روز شخصیت آدم می آره، به هم می ریزه.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.