جنون کتاب
The Man Who Loved Books Too Much
نویسنده کتاب
آلیسون هوور بارتلت
ناشر کتاب
انتشارات نشر ثالث
مترجم کتاب
مجتبی ویسی
ویژگی های جنون کتاب
کد کتاب:
44380
شابک:
978-6004056410
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
275
سال انتشار شمسی:
1404
سال انتشار میلادی:
2009
نوع جلد:
شومیز
سری چاپ:
6
320,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی جنون کتاب
معرفی جنون کتاب
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
نقد و بررسی جنون کتاب
جان گیلکی یک سارق وسواسی و مجنون کتاب است که صدها هزار دلار کتاب نادر از نمایشگاه های کتاب ، فروشگاه ها و کتابخانه های سراسر کشور دزدیده است. کن سندرز “کتاب شناس” است که خود منصوب شده است (فروشنده کتاب با تمایل به کار کارآگاهی) برای گرفتن او. بارتلت با هر دو شخصیت عجیب و غریب دوست شد و خود را در میانه ی تلاش برای بازیابی گنج پنهان گرفتار کرد. او با ترکیبی از تعلیق ، بصیرت و شوخ طبعی ، این تعقیب و گریز سرگرم کننده موش و گربه وار را در روایتی بافته است که نه تنها به طور دقیق نشان می دهد که چگونه گیلکی جرم خود را انجام می داد ، جایی که کتاب ها را در آن انبار می کرد کجا بود ، و چگونه سندرز او را گرفت، بلکه عاشقانه ی کتاب ها ، فریب جمع آوری آنها و وسوسه ی سرقت آنها را نیز کشف می کند. بارتلت با غرق کردن خواننده در دنیای وسیع وسواس ادبی ،با نگاهی به تاریخ شورانگیز کتاب ، جمع آوری و سرقت در طول اعصار ، ولع مصرفی را بررسی می کند که باعث می شود برخی از افراد حاضر به هیچ توقفیبرای داشتن کتابهای مورد علاقه ی خود نشوند.
درباره نویسنده کتاب آلیسون هوور بارتلت

گفت و شنودهایی درباره جنون کتاب
سفری جذاب به دنیایی عجیب و وسواسی که عشق به کتاب گاهی می تواند به یک جذابیت مهلک تبدیل شود.
داستان ادبی بارتلت باعث می شود دوباره عاشق کتاب شوید.
خلاصه هایی از جنون کتاب
حالا خود من در نمایشگاه نیویورک، با فکر این موضوعات توی سرم، گام بر می داشتم. مترصد دیدار برنامه ریزی شده ام با ساندرز در غرفه اش، و حین تماشای دور و اطراف با خودم می گفتم شاید یکی از همین آدم ها گیلکی باشد. نکند آن مرد مسن باشد که چند متر آن طرف تر دم پیشخانی چشمانش از کتابی جلدچرمی به رنگ سرخ آتشی به کتابی دیگر کمابیش با همان شکل و شمایل در رفت و آمد است؟ یا یکی از آن دو مرد کت وشلوارپوش که توی نخ یک کتاب معماری فرانسوی مربوط به قرن نوزدهم رفته اند و در گوشی با هم حرف می زنند؟ برایم سخت بود که بدون ظن و تردید به افراد نگاه کنم اما با کوشش فراوان راه بر تخیلاتم بستم و به اولین غرفة مدنظرم نزدیک شدم.
ساندرز با عجله میدود به طرف انتهای راهرو، از کنار چهار یا پنج غرفه می گذرد، توی راه به چند مجموعه دار تنه می زند، تا عاقبت میرسد به غرفه دوستش جان کریتون’. او که هنوز بهت زده است، لحظه ای می ایستد تا نفسش جا بیاید و سپس می گوید: «به گمانم همین الان گیلکی را دیدم.»
کریتون در جواب می گوید: «باید استراحتی به خودت بدهی پیرمرد.» و دست دراز می کند تا آرام ضربه ای بر پشت او بزند. «داری دچار توهم می شوی.»
دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.