تاریکی

tariki

نویسنده کتاب

گروه نویسندگان

ناشر کتاب

انتشارات قصه باران

مترجم کتاب

ویژگی های تاریکی















کد کتاب : 86197

شابک
:

978-6227006209

قطع
:

رقعی

تعداد صفحه
:

212

سال انتشار شمسی
:

1400

نوع جلد
:

شومیز

سری چاپ
:

1


:

5 آبان

36,000 تومان

در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ می‌گردد.

نحوه ارسال

بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”

دسته بندی های موضوعی تاریکی

معرفی تاریکی

به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما می‌توانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.

این مجموعه داستان 210 صفحه ای شامل داستان های کوتاه جذاب از نویسندگان صاحب کتاب و نوقلمان خلاق و با استعداد ایرانی است که خواندن آن برای اهل کتاب لذت بخش خواهد بود.

مریم موفقی باستانی، شیما فاتحی، ملیحه حاجی علیزاده، سوزان عبدی، مصطفی فرامرزیان، آرمان حسین آبادی، رضا شیری، مریم رضایی، نوید پیروزی، الهام تربت اصفهانی، حمیدرضا فیض اللهی، رزا نیک ذات، سجاد قنواتی، مرتضی زارعی، شبنم کهن چی، ساناز نوایی، مهدی اباذری، مرجان حق وردی، مهسا طاهری، نادره آقایی، مهدی عباسی و مهسا صفوی در این مجموعه حضور دارند.

تحریرهایی موجز از کتاب تاریکی

با بوق ناگهانی اتوبوس از کوچه، کتاب صد سال تنهایی را از جلوی چشمانش پایین آورد و به دنبال عصای خود کورمال کورمال اطاقش را جست و جو می کرد و با صدای لرزانش گفت:”وای از دست این بنتلی! دوباره بازیش گرفته. بنتلی؟ بنتلی کجایی؟ اون عصای منو بیار.” پسرک بازیگوش چرا دوباره ظرف غذایت را تمام نکردی؟ هویج و پوره سیب زمینی غذای مورد علاقه تو بود. بنتلی بازیگوش دمی تکان داد و عصای پیرمرد را از کنار قاب عکس بزرگ زنی که داخل پذیرایی نصب شده بود برداشت و پوزه خود را تا نزدیک دست راست پیرمرد جلو آورد و عصا را به پیرمرد داد. پیرمرد عصا را به زمین زد و بلند شد و به سمت کمد لباسی رفت. پیرهن چهارخانه خاکستری رنگی که سیامک پسر همسایه بغلی برایش از تایلند آورده بود پوشید و به سمت راه پله ها رفت… در را باز کرد. ازدحامی از ماشین های جور واجور در کوچه بود. نور ماشین ها با طیف رنگی از فشفشه ها کوچه را از هاله ی رنگی نور پر کرده بود. دستمال خود را از جیبش درآورد و عینک خود را تمیز کرد و به دقت نگاه کرد. جشن عروسی داخل ساختمان رو به روی بود وقتی که عروس از ماشین پیاده شد، برای چند ثانیه ای تمام صداها در گوش پیرمرد قطع شد و با تمام وجود خیره به ماشین عروس نگاه کرد و زیر لب گفت: “این، این، این که پروانه اس، جشن عروسی که خیلی سال پیش بود، پس چرا دوباره پیرهن عروس به تنش کردند!”

متن کتاب

خلاصه های کوتاه از کتاب تاریکی

محصولات مرتبط با تاریکی

نظرات
0 بررسی
0
0
0
0
0

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “تاریکی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات جدید در بوک از ما