بیابان
desert
نویسنده کتاب
آنتون چخوف
ناشر کتاب
انتشارات ماهی
مترجم کتاب
سروش حبیبی
ویژگی های بیابان
| کد کتاب : | 88396 |
|
مترجم : |
سروش حبیبی |
|
شابک : |
978-9642093274 |
|
قطع : |
جیبی |
|
تعداد صفحه : |
168 |
|
سال انتشار شمسی : |
1402 |
|
سال انتشار میلادی : |
1890 |
|
نوع جلد : |
شومیز |
|
سری چاپ : |
4 |
|
: |
27 آبان |
115,000 تومان
در صورت عدم موجودی و یا تغییر قیمت این محصول، قبل از ارسال با خریدار هماهنگ میگردد.
نحوه ارسال
بازه ارسال: بین ۷ تا ۱۰ “روز کاری”
دسته بندی های موضوعی بیابان
معرفی بیابان
به فروشگاه اینترنتی کتاب بوک از ما خوش آمدید! دنیایی از کتاب های متنوع و جذاب در انتظار شماست. شما میتوانید معرفی محصول مورد نظرتان رو در ادامه بخونید.
پسری کم سن و سال به نام یروشگا برای اولین بار از مدرسه می گریزد و به همراه ایوان، کشیشی به نام پدر کریستوفر و خدمتکاری بازیگوش به نام دنیسکا راهی سفر می شود. آن ها در طول مسیر با جمعی از شخصیت های مختلف و متفاوت رو به رو می شوند: مهمانخانه داری به نام مویزی مویزویچ؛ بانویی زیبا و جذاب به نام درانیتسکی؛ خواننده ای بدون صدا به نام املیان؛ بی خانمانی به نام تیت و بسیاری دیگر. اما خارق العاده ترین و به یاد ماندنی ترین شخصیت این کتاب، خودِ استپ (جلگه) است که با دست توانا و هنرمند چخوف، با همه ی ظرافت ها و جذابیت های وحشی و طبیعی خود به تصویر کشیده شده و جان یافته است.
تحریرهایی موجز از کتاب بیابان
It signifies Chekhov’s maturation as a writer.
این اثر نشان دهنده ی بلوغ چخوف به عنوان یک نویسنده است.
Oxford University Press
Haunting and moving.
به یاد ماندنی و تکان دهنده.
Scholars & Rogues
The unforgettable tale of a boy’s journey.
داستان فراموش نشدنی سفر یک پسر.
Penguin Random House
خلاصه های کوتاه از کتاب بیابان
یگروشکا به یاد مادربزرگش افتاد که زیر درختان آلبالو در گورستان آرمیده بود. او را به خاطر آورد که در تابوت خفته و روی چشم هایش سکه گذارده بودند سپس در تابوت را میخ کردند و او را درون مزار جای دادند و حتی صدای خشک خاکی که روی تابوت می ریختند، به یادش آمد… مادر بزرگش را در خیال مجسم کرد که اکنون بیچاره و منزوی درون تابوت تاریک افتاده است. در خیال خود، باز او را دید که ناگهان بیدار شد و چون ندانست کجاست با مشت به تابوت کوفت و کمک خواست و در پایان، دهشتزده مدهوش شد و دوباره جان داد.
به عقل من موسسه ای وجود ندارد که در آن جا به آدم یاد بدهند باهوش شود… نه، وجود ندارد؛ پسر نجیب خوب بی آزار… بزرگ می شود و کمک کار پدرش می شود…، و تو یه گوری حالا کوچکی، ولی بزرگ می شوی و از پدر و مادرت نگهداری می کنی… فرمان خداوندگار عالم این است: به پدر و مادرت احترام کن؛ من هم بچه داشتم، ولی در آتش سوختند… زنم سوخت و بچه هایم سوختند… بله سوختند… کلبه ی ما در شب احیا آتش گرفت… من خانه نبودم… به اریول رفته بودم، به اریول.

دیدگاهها
پاککردن فیلترهاهیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.